#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_170


دستشو به طرفم دراز کرد منم با کمال میل قبول کردم.داشتیم وسط میرقصیدیم که چراؼارو خاموش کردن وفقط دو تا

چراغ بودن که فضای خونه رو رمانتیک کرده بودن اصلا تو دید نبودیم که یک دفعه گردنم داغ شد لب های اراد بود که

داشت گردنمو میسوزوند بعد لاله گوشم بعد چشمام و بعد پیشونیم و در اخر لب هام ؼرق در لذت بودیم که دیدم چراؼا

روشن میکنن از هم فاصله گرفتیم و به سمت یک مبل حرکت کردیم ساعت حدودای 2 بود که همه رفته بودن به جز

منصور و ستاره و طاها قرار شد فردا برن از مایش بدن نشسته بودم کنار اراد که ستاره اشاره کرد بر جلو

طناز:چیه؟

ستاره:یه چیزی میگم ولی جون ستاره قاطی نکن باشه؟

طناز:خیلی خب بگو؟

ستاره:امروز مراقب خودت باش

طناز:منظورت چیه؟ به اراد اشاره کرد و گفت

ستاره:امروز خیلی خوشمزه شدی قورتت میده

طناز:بیشعور گمشو بابا نترس نمیده چندبارهم اینطوری خوردنی بودم ولی قورتم نداد دیدم کفش برید

ستاره:نمیخوای بگی که.............؟


romangram.com | @romangram_com