#قهوه_تلخ_پارت_266


از ماشین پایین شدم،ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد.ایستادم تا ماشین حرکت کنه،نمی دونم چرا دلشوره داشتم ،همش به خودم می گفتم:ای کاش باهاش می رفتم،ای کاش نمی ذاشتم بره.

سوار آسانسور شدم وطبقه ی پنجم جلوی در خونه ایستادم،کلید از کیفم در آوردم ،احساس می کردم صدای فرهاد توی گوشم است.ولی خیالاتی شده بودم در رو باز کردم کیفم رو روی کاناپه انداختم،روی صندلی چوبی که کنار میز تلفن بود نشستم.گوشیم رو برداشتم وقسمت موسیقی روی ترانه خداحافظی تلخ کلیک کردم،چشم هام رو بستم وسرم رو روی صندلی تکیه دادم.همزمان با آهنگ هم خوانی کردم.

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی دلم ثانیه ای بند نشد.

لب تو میوه ای ممنوعه است ولی لب هام هرچه از طعم لب سرخ تو دل کن نشد

بی قرار توهم در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

با چراغی همه جا گشتم درشهر

هیچ کس اینجا،هیچ کس به تو مانند نشد

هرکسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خاطرات تو ودنیای مرا سوزانندن.....چشم هام سنگینی عجیبی می کرد،نفس عمیقی کشیدم به خواب عمیق فرو رفتم.

خواب ترسناک دیدم از خواب پریدم ،با صدای بلند داد زدم فکر کردم خونه هستم ،مثل همیشه منتظر بودم که بابا بیاد وبگه(شیرین جان نترس خواب دیدی.)

چشم هام رو باز کردم نگاه به دور وبرم کردم یادم اومد،خونه ی جدید .من دیگه متعلق به این خونه بودم،بلند شدم به طرف آشپزخونه رفتم یه لیوان برداشتم جلوی شیرآب گرفتم تا نصفه شد،تا خواستم آب بخورم زنگ دم خونه به صدا در اومد.لیوان رو توی سینک گذاشتم به طرف در رفتم.نگاه کردم کسی نبود،به خودم گفتم:یعنی کی می تونه باشه؟!

سراغ گوشیم رفتم شماره ی فرهاد رو گرفتم خاموش بود،(در حال حاضر مشترک مورد نظر خاموش است.)با کلافگی گفتم:فرهاد چرا گوشیت خاموشه؟

دستم رو جلوی پیشونیم گرفتم گفتم:آه ای خدا دارم کم کم نگرانش می شم.

romangram.com | @romangram_com