#قهوه_تلخ_پارت_265
_چشم پرنسسم.
بعد از چند دقیقه جلوی ساختمون ماشین رو نگه داشت،توی چشم هام زل زد وگفت:دلم برات تنگ می شه.
_منم دلتنگت می شم،مگه می خوای دیر بیای که اینجوری حرف میزنی؟
_نه عزیزم سعی می کنم زود بیام ولی یه دقیقه دور از تو برام قد یه سال است.
_فرهاد جان تا رسیدی بهم زنگ بزن نگرانت نشم .
_چشم خانمم .
در ماشین رو باز کردم که از ماشین پایین شم،دستم رو گرفت گفت:شیرین تو زندگیم رو عوض کردی،تو باعث شدی که احساس کنم همه مثل هم نیستن.تو من رو امیدوار کردی به زندگی .
نگاهش کردم گفتم;فرهاد حالت خوبه؟
اشک توی چشم هاش حلقه زده بود با نگاه غمگینش گفت:حلالم کن.
کم کم داشتم نگران می شدم ،گفتم:کجا می خوای بری؟
_پیش وکیل بابا.
_مطمنی؟!
_بله پرنسسم.
دست هاش رو بوسیدم وگفتم:خیلی دوستت دارم.
_من بیشتر عزیزدلم .
romangram.com | @romangram_com