#قهوه_تلخ_پارت_264
گوشیش زنگ می خورد،سرم رو بلند کردم،گفت:شیرین ببین کیه؟
گوشی رو برداشتم نگاه کردم،گفتم:آقای وحدتی است.
_وکیل بابامه ،بده ببینم چیکار داره.
گوشی رو کنار گوشش گرفتم تا حرف بزنه.
_سلام آقای وحدتی خوبین؟
بله. باشه خانمم رو برسونم خونه بعدش میام دفترتون،چشم زود میام.خدانگهدارتون.
تماس قطع شد،با تعجب گفتم:چیکارت داشت؟!
_می گفت حتما باید بیای دفترم همین الان .
_نگفت چرا؟
_احتمالا به خاطر وصیت نامه بابا.
نگاهش کردم گفتم:منم باهات برم.
_نه عزیزم ،از اون مردیکه هیز خوشم نمیاد.
بدون اینکه حرفی بگم ساکت شدم.
_ناراحت شدی شیرینم؟
_نه فرهادم.فقط منو برسون خونه بعد برو.
romangram.com | @romangram_com