#قهوه_تلخ_پارت_263
_هر اتفاقی بیافته من کنارتم.
پیشونیم رو بوسید وگفت:نفسم بند به نفس هات.
_فداتبشم نفسم.
امیرسام گفت:موافقین بریم؟
_بله.
کیفم رو برداشتم به طرف ماشین رفتیم.امیرسام سوار ماشینش شد از ما جدا شد وگفت:فردا می بینمتون.
_منتظرتیم.
خندید وگفت:البته نهار میام تا دستپختت رو بخورم.
فرهاد خندید وگفت:بیا فقط انگشت هات رو نخوری.
_نترس داداش با دستم نمی خورم با قاشق می خورم.
خندیدم گفتم:نهار منتظرتم.
از امیرسام جدا شدیم.سوار ماشین شدیم،سرم رو روی شونه ی گرمش گذاشتم وگفتم:فرهادم خیلی می خوامت.
_من بیشتر.
romangram.com | @romangram_com