#قهوه_تلخ_پارت_261
بالافاصله از روی صندلی بلند شد.
_کجا ؟
_قدم بزنیم.
رو به فرهاد کردم گفتم :موافقی قدم بزنیم؟
دستم رو فشرد وگفت:بله پرنسسم.
بلندشد ودستش رو به طرفم دراز کرد تا منم بلند شم،دست گرمش رو محکم گرفتم و بلند شدم،دستش رو بالا گرفتم،سرم رو پایین کردم دستش رو بوسیدم.امیرسام با نیم نگاهش گفت:شیرین جان اینقد لوسش نکن.
فرهاد خندید گفت:تو چرا حسودیت می شه.
امیرسام چشم هاش رو درشت کرد وگفت:کی ؟من؟به من می گی حسود.
خندیدم وگفتم:نه عزیزم تو حسود نیستی تو عزیزمی.
_فداتشم خاله جون.
فرهاد نگاهم کرد وگفت:تو خیلی مهربونی .
امیرسام چشمکی زد وگفت:یعنی مهربونتر از من؟
_مهربونتر از همه.
لبخندی زدم گفتم:ممنون مردعاشقم .
فرهاد بهم زل زد ونگاهم می کرد،نگاهش کردم گفتم:چی؟
romangram.com | @romangram_com