#قهوه_تلخ_پارت_257
_نگران نباش بیدار نمی شی.
_می ترسم بیدار شم چون عجیب دلشوره دارم .می ترسم بیدار شم وتو رو کنارم نبینم ،می ترسم همه چی سراب باشه .
محکم بغلم گرفت،سرم رو جفت روی سینه ش گذاشتم وگفتم:تنهام نذار.
_قول میدم هیچ وقت تنهات نذارم.
بغض لعنتی ترکید،نگاهم کرد وگفت:داری گریه می کنی؟
_اشک شوقه،اشک خوشبختیه.
_خوشحالم از اینکه می شنوم می گی خوشبختی.
_بودن کنارتو یعنی خوشبختی.
لب های گرمش رو روی گونه م گذاشت گونه م رو بوسید.بعد از خوردن قهوه سرم رو روی پاهای گرمش گذاشتم،با دست هاش موهام رو نوازش می کرد.چشم هام رو بستم بهترین حس رو داشتم .کنارش خیلی احساس خوشبختی می کردم.
شب خوبی بود غیرقابل توصیف،کنارش احساس امنیت می کردم.دلم نمی خواست صبح از خواب بیدار شم .چشم هام رو باز کردم،فرهاد کنارم خواب بود.نگاهی به ساعت رو به رویم کردم ساعت نزدیک12بود.خمیازه ی کشیدم وگفتم:چه زود ظهر شد.ملافه رو کنار زدم واز روی تخت پایین اومدم،نگاهش کردم مثل فرشته ها چشم هاش رو بسته بود ،سرم رو پایین کردم و به چشم های نیمه بازش بوسه زدم.موهام رو از جلوی صورتم کنار زدم وکنار آینه رفتم،به رسم هر صبح موهام رو شونه زدم وبا گل سر بالا بستم.آروم از اتاق بیرون رفتم تا صبحونه رو آماده کنم.دم یخچال رو باز کردم،با صدای بلند وبا حالت تعجب گفتم:اوووه اینجا که همه چی است.با صدای بوق یخچال بعد از چند دقیقه دم یخچال رو بستم ،میز صبحونه رو چیدم،با صداش سرم رو بلند کردم،دم آشپزخونه ایستاده بود بدون بلیز،چشم هام رو بستم وگفتم:وای لباست کوو؟
خندید وگفت:یعنی تو الان خجالت کشیدی؟
با لحن شیطنت آمیز گفتم:بله.
چشمکی زد وگفت:عجبا.
romangram.com | @romangram_com