#قهوه_تلخ_پارت_255


دست نوازشگرش رو روی سرم کشید وگفت:خیلی خانمی شیرینم.

سرم رو بلند کردم ،خمیازه ی کشیدم .گفت:چیه خوابت گرفته؟

_نه یه خورده خسته ام .

_بلند شو بریم خونه.

با تعجب گفتم:خونه؟!

_آره خونه.

با ناراحتی گفتم:آخه کدوم خونه؟

_خونه ای خودمون.

_کدوم؟

_خونه ای من وتو.

بدون اینکه حرفی بزنم بلند شدم،دست هام رو دور بازوهای گرمش حلقه کردم به راه افتادیم.هوا کمی سرد بود ولی من گرمم بود چون آغوش گرم مردی رو داشتم که همه هستیم بود.سوار ماشین شدیم به طرف خونه رفتیم،جلوی مجتمعی که فرهاد اونجا زندگی می کرد نگه داشت وگفت:رسیدیم پرنسسم.

نگاهی کردم گفتم:اینجا.

_آره اینجا از امروز به بعد خونه ی توهم است.

محکم بغلش گرفتم وگفتم:ممنونم فرهادم .

_دیوونه خفه ام کردی،بزار نفس بکشم .

romangram.com | @romangram_com