#قهوه_تلخ_پارت_247






بابا از آشپزخونه بیرون شد،با حسرت نگاهش کردم و به طرف اتاقم رفتم .از حرکاتش و قیافه اش مشخص بود که نگرانه ولی به زبون نمی آورد سعی می کرد خودش رو ناراحت نشون نده ولی من زود ناراحتیش رو می فهمیدم.سرم رو میز گذاشتم وبه صدای آهنگ گوش دادم،بغض ترکید و اشک هام می ریخت.





عشق من تو اشتباه نکن بی رمق منو رها نکن

بزن که تکیه گاه تو بشه همین دل شکسته م

با غمت غریبگی نکن،سخت نگیر تو سادگی نکن غمت غم عالمه توی لرزش صدای خسته ام

زندگی همین دقیقه هاست

عشق همین نگاه بین ماست

بغض نکن بخند عزیز من

ساک تو نبند عزیزم

درسته یکم عوض شدم این روزهای آخر....

بغضم ترکید صدای هقهق گریه هام بلند شد با صدای بلند گریه کردم ،سرم رو روی میز کوبیدم.



romangram.com | @romangram_com