#قهوه_تلخ_پارت_245
_از شیرین بپرس چه کاری.
مامان متعجب زده گفت:چرا از شیرین؟!
_چون با این انتخاب شیرین عمرا اون ها توی مراسمش شرکت کنند.
من که از توی اتاق صداشون رو می شنیدم با صدای بلند گفتم:چه بهتر که نمیان حداقل اینجوری کسی نیست که با نیش و کنایه هاش مسخره م کنه.
مامان با صدای بلند گفت:تو اگه فکر نیشخندهای اون ها بودی این انتخاب رو نمی کردی.
_من به انتخابم احترام میزارم چون می دونم بهترینه.
با صدای قهقه مامان هوش از سرم پرید،مامان در حالیکه می خندید گفت:تو به این بی خونواده می گی بهترین؟
_آره برای من بهترین است چون از این به بعد منم می شم یکی مثل اون،یه بی خونواده.
بابا با ناراحتی گفت:بس کنید دیگه.
آروم و بی صدا گفتم :لعنت به من که خونوادم اینجوری باهام برخورد می کنن.مامان بعد از چند ثانیه گفت:به چه بدبختی دختر بزرگ کردم آخرشم اینم شد ،چه شب ها بیدار موندم تا تو بخوابی،تو اگه سردرد می شدی من مریض می شدم،همیشه می گفتم یه روزی بزرگ می شه وبعد از این همه سختی خوشبختیش رو می بینم .
با صدای بغض گرفته گفت:فکر نمی کردم آخرش اینجوری شه.
_زن گریه نکن هنوز که چیزی نشده براش دعا کن تا خوشبخت شه.
در حالیکه گریه می کرد گفت:چه خوشبختی وقتی که هیچ کس پشتیبانش نیست؟
_شوهرش کنارشه مهم شوهرشه نه من وتو.
بعضی وقت ها حرف های بابا امیدوارم می کردم نفسی کشیدم وآروم گفتم:من با اون خوشبختم چون اون کنارمه.من خوشبختم خوشبختتر از همه فقط تو کنارم باش تا طعم این خوشبختی رو بچشم.
romangram.com | @romangram_com