#قهوه_تلخ_پارت_242


نگاهش کردم گفتم:من به شرط شما احترام میزارم و هیچ وقت نظرم عوض نمی شه.

نگاهم کرد گفت:مطمنی عوض نمی شه؟

به چشم هاش نگاه کردم وگفتم:بله.

_خداروشکر.

_ممنون بابا.

_شیرین من می خوام برات بهترین مراسم رو بگیرم.

_نه بابا اصلا اسمشم نگیرید من مراسم نمی خوام فقط یه عقد محضری برام کافیه و بعدشم دعای خیر شما.

_مطمنی؟

_بله.

با ناراحتی گفت:جواب مردم رو...

وسط حرفش پریدم گفتم:بگید دخترم خودش دوست نداشت براش مراسم بگیرم.

آه سردی کشید گفت:نمی دونم چی بگم.

_هیچی جز دعا برای خوشبختی من.

از روی صندلی بلندشد گفت:به فرهاد بگو فردا بیاد که قرار محضر رو بزاریم.

_چشم.

romangram.com | @romangram_com