#قهوه_تلخ_پارت_229
با ناراحتی گفت:متاسفم .
سرم رو روی دست های گرم مردانه اش گذاشتم .دست نوازشگرش رو روی سرم کشید گفت:خیلی دلم می خواد مال من باشی.
با ناراحتی گفتم:به نظرت می شه؟
_بله مطمنم می شه.
سرش رو روی میز گذاشت گفت:شیرین نفس بکش تا توی هوای نفس هات خودم رو پیدا کنم.
چشم هام رو بستم ،نفس عمیقی کشیدم،گرمی نفس های فرهاد رو حس می کردم احساس امنیت می کردم.سرم رو به سرش نزدیک کردم.پیشونیم رو کنار پیشونیش قرار دادم،صدای خوش آهنگش توی گوشم پیچید:می ترسم از اینکه توی هوای نفس هات گم بشم.
در جوابش گفتم:ای کاش منم توی هوای نفس هات گم می شدم،من با نفس هات دیوونه می شم.
دست گرمش رو روی گونه م گذاشت گفت:به خاطر همین دیونگیته که دوست دارم شیرینم.
چشم هام رو باز کردم،لب هام گرمم رو روی پلک هاش گذاشتم بوسه ای عمیق روی پلک هاش زدم.چشم هاش رو باز کرد گفت:چشم هام رو دیوونه ی لب هات نکن.
لبخندی زدم گفتم:شاکی نباش بزار من شکایت کنم.
سرش رو بلند کرد دست هاش رو جلوی سینه ش گذاشت گفت:تسلیمم.
سرم رو روی شونه گذاشتم گفتم:تو چه کردی با من که اینگونه دیوانه ات هستم؟
دستش رو روی سرم گذاشت گفت:دقیق سوالی که من می خوام ازت بپرسم.
سرم رو بلند کردم گفتم: چنان دوستت خواهم داشت
كه معنای دوست داشتن را عوض كنند...
romangram.com | @romangram_com