#قهوه_تلخ_پارت_227
_کجایی؟
نفس حبس شده در سینه م رو بیرون کردم نفسی کشیدم گفتم:خونه.
_دلم بدجور برات تنگ شده ،چند روزه میرم پارک به امید اینکه ببینمت ولی خبری ازت نیست.پارک بدون تو اصلا صفای نداره سوت و کوره.
دلم می خواست گریه کنم تا خالی شم،ولی چشم هام رو بستم گفتم:فردا منتظرتم.
با صدای متعجب گفت:کجا؟
تلخندی زدم گفتم:چه زود از یادت رفت،کجا رو داریم جز پارک؟
_آهان حق با تو است.ولی تو که اجازه نداری از خونه بیرون بشی ،چه جوری می خوای بیای؟
_چه جوریش رو نپرس ،من راس ساعت ۸منتظرتم باید زود برگردم خونه.
_چشم عزیزم،فردا می بینمت.
بعد از چند دقیقه ارتباط قطع شد.اما هنوز صدای حرف زدن بابا ومامان میومد.دلم می خواست اندازه یه دنیا گریه کنم ولی گریه هم دیگه آرومم نمی کرد.شب سردی بود به سردی سکوت در قبرستان ،تنها توی یه چهار دیواری نظاره گر به سقف سفید اتاق بودم.می دونستم خیلی زود باید با این زندگی خداحافظی کنم و یک زندگی جدید رو شروع کنم.از همین الانش به دلم زده بود که روزهای سختی پیش رو دارم، اما چه سختی؟خودمم دقیق نمی دونستم.فقط یک امیدم داشتم اینکه فرهاد کنارم است.
با صدای اذان از خواب بیدار شدم.چشم هام رو مالیدم،خمیازه ی کشیدم نگاه به ساعت روی میز کردم.از تخت پایین شدم به طرف پنجره رفتم،هوا نیمه روشن بود،صدای قارقار کلاغ ها باعث می شد که خواب از سرم بپره.به طرف کمدم رفتم مانتو مشکی وشلوار مشکیم رو برداشتم ،لباس پوشیدم باید قبل از اینکه بابا ومامان متوجه رفتنم می شدند از حیاط بیرون می رفتم.لباس پوشیدم ،به فرهاد پیام دادم:من دارم میرم پارک سعی کن خودت رو برسونی،منتظرتم.
گوشیم رو توی جیب کیفم گذاشتم.از داخل پنجره داخل حیاط رفتم،با عجله به سمت در حیاط رفتم.کوچه سوت و کور بود،به هر طرف نگاه می کردم کسی نبود.خودم رو لب خیابون رسوندم،سوار تاکسی شدم تا زودتر به پارک برسم بعد از چند دقیقه رسیدم،کرایه راننده رو حساب کردم.از ماشین پایین شدم ،به سمت صندلی همیشگی رفتم.پارک مثل همیشه شلوغ نبود،اول صبح بود هیچ کس توی پارک نبود.درخت ها جوانه زده بود وبوی بهار به مشامم می خورد.روی صندلی چوبی قدیمی نشستم ،با شنیدن صداش سرم رو به طرف صداش چرخوندم.زیبا و دلنشین شده بود چشم های قهوه ایش مثل دو تا تیله می درخشید،موهای مشکیش بوی شکلات می داد،بوی عطرش حس آرامش به من می داد،محو زیبای اش شده بودم .دستش رو جلوی چشم هام تکون داد:حالت خوبه؟
بدون اینکه پلک بزنم گفتم:خوبم .
romangram.com | @romangram_com