#قهوه_تلخ_پارت_226


با عجله داخل اتاقم رفتم بغضم ترکید ،روی تختم خودم رو انداختم با صدای بلند گریه کردم.حالم عجیب خراب بود احساس می کردم به ته خط رسیده ام درست لب پرتگاه.به پنجره خیره شدم اشک هام می ریخت دلم برای کسی که در کنارم بود تنگ شده بود.آروم وآهسته زیر لب گفتم:

‍ هوای‌ كوچه، خاكستری‌ست

زنگ خانه، كدر، و هميشه خاموش است

می‌خواهم دوباره به تو رو بياورم

می‌دانم مشكل است!

پرده‌های‌ اتاقم روز به روز سياه تر می‌شود

چه كسی‌ می‌خواهد

در سكوت ساز بنوازد...

هيچ كس نمی‌داند

می‌خواهم

دوباره به تو

رو بياورم...

می دونستم تموم پل های پشت سرم خراب شده و تنها امیدم فرهاد بود.بابا تصمیمش رو گرفته بود اگر چه برایم هنوز غیر ممکن بود وغیرباور.باید خودم رو براساس تصمیمش عادت می دادم .برام سخت بود دوری از خونواده ولی چاره ای نداشتم من عاشق فرهاد بودم احساس می کردم با خوشبخت ترینم.گوشیم رو برداشتم شماره فرهاد رو گرفتم تماس برقرار شد.

_سلام شیرینم خوبی؟

صدای خوش آهنگ هوش وحواس رو از سرم پروند،غم وغصه از یادم رفت.با خوشحالی جواب سلامش رو دادم گفتم:خوبم فرهاد .

romangram.com | @romangram_com