#قهوه_تلخ_پارت_221
_بله ،من امروز خیلی خوشحالم.
_امیدوارم این خوشحالی قسمت منم بشه.
_انشالا.
تک سرفه ی کرد گفت:برم از اونور بیام.
_باشه.
امیرسام رفت،دست هام رو لب پنجره گذاشتم توی فکر فرو رفتم.بعد از چند دقیقه صدای شهین میومد که داشت با مامان حرف میزد ،در اتاقم باز شد.صورتم رو یرگردوندم با دیدن امیرسام لبخندی زدم گفتم:بیا شاه دوماد تعریف کن.
دستش رو جلوی صورتش گرفت با شیطنت گفت:وای خجالت کشیدم .
سرم رو تکون دادم:چرا خجالت؟
با صدای بلند خندید:به خاطر اینکه به من گفتی شاه دوماد.
به طرفم اومد،کنار پنجره نشست با تعجب گفت:می خوای چیکار کنی؟!
به چشم های سبزش خیره شدم:چی رو؟
با صدای بلند گفت:وای شیرین تو چقد پرتی ،فرهاد رو می گم.
با ناراحتی گفتم:نمی دونم.
romangram.com | @romangram_com