#قهوه_تلخ_پارت_218
_به خاطر تو که این همه هوام رو داری.
در جوابش گفتم: تو
چون دستهای من
چون انديشههای
سوگوار اين روزهای تلخ
و چون تمام يادها
از من جدا نخواهی شد...
_توهم جدا نخواهی شد.
با صدای بلند گفتم:چشم.
صدای امیرسام از توی حیاط می اومد،لحظه ای گوش سپردم.وقتی که مطمن شدم امیرسام داخل حیاط است ،به فرهاد گفتم:من باید قطع کنم چون امیرسام اومد.
_باشه عزیزم ،فقط من رو بی خبر نزار از خودت .
_چشم خداحافظ .
گوشی رو قطع کردم به طرف پنجره رفتم،امیرسام داشت با تلفن حرف میزد .کنار حوض روبه درخت خرمالو ایستاد بود،چشمش به من افتاد سرش رو تکون داد:سلام.
لبخندی زدم گفتم:سلام.
کنار پنجره نشستم به امیرسام نگاه می کردم.وقتی گوشی رو قطع کرد به طرفم اومد:سلام شیرین جون خوبی عزیزم؟
romangram.com | @romangram_com