#قهوه_تلخ_پارت_216
_بله خوب فهمیدی ،چون اون در شان خونواده ما نیست،همین الانشم که چیزی نشده مازیار کلی مسخرم می کنه به خاطر کم عقلی تو.مگه آدم قطعی است که به این پسره پیله کردی؟
با صدای بلند گفتم:این پسره اسم داره،فرهاد.
از روی تخت بلند شد با لحنی خشک گفت:تو به خاطر اون نفهم داری صدات رو روی من بلند می کنی،ارزش تو در حد همون پسره سرراهی است.
به طرف در اتاق رفت،دستش رو گرفتم با ناراحتی گفتم:شهین جان من منظوری نداشتم به من حق بده.
دستم رو کنار زد گفت:بهت حق دادم تو اگه اون رو انتخاب کنی دیگه خواهری به اسم من نداری،فهمیدی.
از اتاق بیرون رفت.وسط اتاق نشستم ،گوشه دامنم رو چنگ زدم .بغضم ترکید،بی صدا گریه کردم.
سرم عجیب درد می کرد،خسته بودم.دلم یک خواب راحت به عمق سکوت تنهای می خواست،یک خواب از جنس محبت .از شدت ناراحتی موهام رو کشیدم با صدای بلند گفتم:خدایا خودت کمکم کن نزار تنها بمونم.
طعم شور اشک هام رو حس می کردم ،اشک هام رو پاک کردم.چشم هام رو بستم،فرهاد رو پشت پلک هایم تصور می کردم که رو به رویم نشسته است.دست هام رو گرفت گفت:گریه نکن من تنهات نمیزارم تا آخرش باهاتم.
زیر لب زمزمه کردم: و همين كه تو را
پشت پلكم تصور میكنم
تصورم اين است كه زندگی میكنم...
چشم هام رو باز کردم ،همه چی خیال بود.با صدای زنگ گوشی اشک هام رو پاک کردم به طرف گوشی رفتم.دیدن اسم فرهاد روی صحفه گوشی به من آرامش می داد.ته دلم قرص شد با خوشحالی گوشی رو برداشتم :سلام.
بهترین آهنگ دنیا توی گوشم طنین انداز شد:سلام شیرین جون خوبی؟
romangram.com | @romangram_com