#قهوه_تلخ_پارت_205
دست هام سرده دست ها تو می خواد.
گریه همونم نمی داد دیگه نمی تونستم حرف بزنم.گوشی رو کنار گوشم نگه داشتم مثل ابر بهاری اشک هام می ریخت.فرهاد با صدای گرفته گفت:شیرین برو خونه قبل از اینکه متوجه نبودنت بشن.
_نه نمیرم.
با صدای بلند گفت:نرو بمون تا صبح همون جا ولی من نمیام چون خونه نیستم ،دیگه هم به من زنگ نزن.
گوشی رو قطع کرد بدون خداحافظی.زیر لب گفتم: به کسم مکن حواله
که به جز تو کس ندارم ...
با دست های لرزونم ،با چشم های خیس اشک براش پیام نوشتم:
دردت بکِشم
بیا که درمان منی ...
سرم رو بلند کردم به صدای رعد وبرق گوش دادم،هوا ابری بود .آسمان مثل دلم سیاه پوش بود ستاره ها چشمک زن توی آسمون با غرش آسمان به من چشمک می زدند.دست هام رو محکم بغلم گرفتم.با اولین قطره بارون اشک هام ریخت.بعد از چند دقیقه شدت بارون زیاد شد.هوا سرد بود،خودم رو جمع کردم.خیابون خلوت بود،همه ی چراغ ها خاموش بودند.من بودم و بارون .حسابی ترسیده بودم .از روی صندلی بلند شدم دستم رو جلوی دهنم گذاشتم با ناامیدی به پنجره اتاقش خیره شدم.دلم هوای گرم می خواست ،یه نفر رو می خواستم که نگاهش بهم آرامش بده،یه نفر که دست هاش بهم امنیت بده.خیره به پنجره اتاقش با صدای بلند گفتم:این شب بدون تو چگونه صبح می شود ای راحت جانم!
ناگهان صداش در گوشم پیچید:شب من فقط تویی ای ستاره ای دنباله دار،شب من بی تو صبح نمی شود ای شیرین شیرینتر از جانم .
سرم رو برگردوندم باورم نمی شد با صدای بلند گفتم:فرهاد تویی؟
بدون اینکه بهش مهلت حرف زدن بدم محکم بغلش گرفتم.با صدای گرفته گفتم:تو که گفتی خونه نیستی.
اشک هام رو پاک کرد،سرم رو بلند کرد گفت:می خواستم اینجوری بگم تا برگردی خونه،ولی دیدم بی فایده است .
با صدای غمگین گفتم: از آزمون عشقت
romangram.com | @romangram_com