#قهوه_تلخ_پارت_201
ارسال کردم برای فرهاد ،منتظر جواب پیامش بودم .چند دقیقه ای گذشت جوابی نداد.با ناامیدی نوشتم:
مرهم زخم های کهنه ام
کنج لبان توست!
بوسه نمی خواهم، چیزی بگو ای آرام جانم...
با من حرف بزن از لحظه ای دیدارمان بگو ای راحت جانم.
تقه ای به در اتاقم خورد.اشک هام رو پاک کردم با صدای گرفته گفتم:بله.
در باز بابا نگاهم کرد گفت:اجازه است؟
_بفرما.
روی تخت نشست،بعد از چند دقیقه مامان اومد با ناراحتی گفت:تو گریه کردی؟
بابا نگاه به مامان کرد گفت:نه شیرین اهل گریه نیست.
تلخندی زدم گفتم:من دیگه شیرین سابق نیستم.
بابا با ناراحتی گفت:به نظرت ما مقصریم یا خودت؟
مامان در جواب بابا گفت:خودش مقصره ،از اینجا به بهونه ی پارک می رفت اونجام که خانم با یه نفر دیگه قرار میزاشته.
با صدای بلند گفتم:من با هیچکس قرار نزاشتم.
مامان ابروی بالا انداخت گفت:همون روز اول که مازیار خان گفت(شیرین توی پارک با یه پسره جوون بود )باید حرفش رو جدی می گرفتم.
romangram.com | @romangram_com