#قهوه_تلخ_پارت_200
_نه دوستم نداری.شرط من همینه به هیچ عنوان حرفم عوض نمی شه.
به طرف در رفت.مامان به طرفم اومد گفت:بابات بدی تو رو نمی خواد.
در حالی که اشک هام می ریخت خودم رو به پای مامان انداختم گفتم:مامان شما با بابا حرف بزنید،اگه شما قبول کنید بابا هم راض می شه.
مامان کمرش رو خم کرد ،اشک هام رو پاک کرد گفت:تصمیم بابات جدی است مطمنم عوض نمی شه.
با صدای بلند گفتم:عوض می شه .
صدای هق هق گریه هام گوشم رو کر می کرد.به سختی نفس می کشیدم.مامان کنارم نشست.دست های پر از محبتش رو روی شونه ام گذاشت گفت:فقط یه چند روز ممکنه گریه کنی خیلی زود از یادش می بری،بعدشم اون ...نمی دونم چی بگم.اون ارزش دوست داشتن نداره.اینجور آدم ها نباید توی جامعه باشن چون مردم رو هم مثل خودشون کثیف می کنن.
از کنار مامان بلند شدم ،اصلا از حرفش خوشم نیومد با ناراحتی نگاهش کردم گفتم:اونم بنده خداست،هیچ گناهی هم مرتکب نشده که شما اینجوری راجبش دارین حرف میزنید.
نیشخندی زد گفت:اون کمبود محبت وخونواده داره،اینجور آدم ها قلب ندارن...
وسط حرفش پریدم با صدای بلند گفتم:مامان شما هیچی راجبش نمی دونید،فرهاد آدم پاک و بی ریای است .اون دوستم داره.
بلند شد روبه رویم ایستاد گفت:تو اون رو به ما ترجیع میدی؟
نگاهش کردم بدون اینکه حرفی بزنم.با دستش سرم رو بلند کرد گفت:جواب من رو بده.
بغض مچاله شده در گلوییم را قورت دادم با صدای بلند گفتم:بله بله بله.
برق از چشم هام پرید ،احساس کردم دندون هام توی دهنم خورد شد.مامان دستش رو بلند کرد با عصبانیت سیلی محکمی حواله ی من کرد.با صدای خشمگین گفت:این رو زدم تا دیگه حرف بی خود نزنی .
اشک هام روی گونه هام می ریخت.اشک هام رو پاک کردم با عجله به سمت اتاقم رفتم.کنار پنجره ی اتاقم رفتم سرم رو روی پاهام گذاشتم با صدای بلند گریه کردم.گوشیم رو برداشتم سرم رو به دیوار تکیه دادم در حالی که گریه می کردم نوشتم: ای راحت جان من
کجائی ...؟
romangram.com | @romangram_com