#قهوه_تلخ_پارت_196
با صدای بلند گفت:وای چه بد.چی گفتی بعدش؟
آه سردی کشیدم گفتم:مهلت حرف زدن نداد.
_باز خوبه من رو نمی شناسه.
مکثی کردم گفتم:بهتر از من می شناختدت.
با تعجب گفت:چه جوری؟!
از جام بلند شدم گفتم:منم نمی دونم.فرهاد داغونم،نفس کم آوردم برای نفس کشیدن.
_ناراحت نباش بهت قول میدم تا چند وقت دیگه همه چی تموم می شه خودم میام باهاشون حرف میزنم.
با ناامیدی گفتم:خداکنه.
صدای خندهاش توی گوشم اکو شد گفت:شیرین خانم صبور باش.
لبخندی زدم گفتم:دیالوگ خودم رو به خودم می گی؟
_خب می بینم ناامیدی،بگو چیکار کنم؟
با ناامیدی گفتم:هیچی.
متوجه ی صدای در شدم ،صورتم را برگردوندم به پشت سرم نگاه کردم،بابا بود.با صدای آروم گفتم:فرهاد باید قطع کنم بابام اومد.
_باشه مواظبت باش.
هربار که به جای خداحافظی می گفت (مواظبت باش)من رو بیشتر دیوونه خودش می کرد.گوشی رو قطع کردم.بابا به طرفم اومد نگاهم کرد گفت:چرا بیرون ایستادی بیا توی خونه؟
romangram.com | @romangram_com