#قهوه_تلخ_پارت_192


روزی‌ كه

گرفتم و

مبتلا شدم...

مبتلا به بیماری ناعلاجت که شب و روزم را یکی کرده .

گرمی یه دست رو روی شونه ام حس کردم.سرم رو بلند کردم،امیرسام زیبا رو به روم نشسته بود .چشمکی زد گفت:تو گریه کردی؟

با نگاه افسرده گفتم:نه.

_مطمنی؟

سرم رو روی دستم گذاشتم گفتم:فرهاد حق داشت.

دست گرمش رو روی صورتم گذاشت گفت:به خاطر چی حق داشت؟مگه چی می گفت؟

نفسی کشیدم گفتم:فرهاد می گفت(هیچ کس ازم خوشش نمیاد،چون من بچه پرورشگاه هستم ).با ناراحتی گفتم:من دوستش دارم.

دستش رو از روی صورتم برداشت گفت:پس بجنگ به خاطرش.

سرم رو بلند کردم گفتم:چه جوری بجنگم؟

بلند شد به طرف درخت خرمالو رفت گفت:همونجوری که عاشقش شدی.

با ناراحتی گفتم:عاشق شدن راحت بود ولی عاشق ماندن سخت است.

دستش را به طرف شاخه درخت دراز کرد یو خرمالو چید،به طرفم پرتاب کرد گفت:بگیرش.

romangram.com | @romangram_com