#قهوه_تلخ_پارت_193
دستم رو دراز کردم خرمالو رو گرفتم.امیرسام لبخندی زد گفت:دیدی سخت نبود من خرمالو رو چیدم تو گرفتیش ،چون دستت رو بلند کردی،چون خواستی.پس اگه بخواهی می تونی ،درست مثل من که به خاطر تیدا جنگیدم با زمین و آسمون.
خرمالو رو بو کشیدم گفتم:نمیزارم که قلبم بشکنه.
با خوشحالی گفت :آفرین.
بعد از چند دقیقه گفت:خب من باید برم،توهم یه چند روزی پارک نرو تا عزیزجون آروم شه.
_باشه.
امیرسام خداحافظی کرد رفت.با صدای اس ام اس گوشیم ،نگاهم رو به صحفه گوشی دوختم.پیام جدید از فرهاد،وقتی پیامش رو خوندم کل ناراحتی هام رو فراموش کردم .
شیرینم
تمام آن چيزی که دربارهی تو
در سرم هست، دهها کتاب میشود
اما تمام چيزى که در دلم هست،
فقط دو کلمه است
دوستت دارم...!
لبخندی زدم زیر لب گفتم :منم دوستت دارم.
اندکی فکر کردم برایش نوشتم:
کاش می شد از علاقه هم
romangram.com | @romangram_com