#قهوه_تلخ_پارت_190
امیرسام دست بابا رو گرفت گفت:خدانکنه آقاجون،مگه چی شده؟
بلند شدم از جام ،زیر چشمی به مامان نگاه کردم رو به امیرسام کردم گفتم:از مامان بپرس.
به طرف در خروجی رفتم می خواستم برم داخل حیاط.مامان دستم رو گرفت گفت:چی رو از من بپرسه؟
صورتم را برگردوندم گفتم:من هیچی نمی دونم.
با دستش صورتم را به طرفش گردوند گفت:تو از همه چی می دونی ولی خودت رو به نفهمی میزنی.
نگاهش کردم گفتم:از چی می دونم؟
با لحن خشمگین گفت:بزار من بپرس که از چی نمی دونی.تو چطور از اعتماد ما سواستفاده کردی؟
با تعجب گفتم:مگه چیکار کردم؟!
با صدای بلند گفت:بگو چیکار نکردم.
امیرسام به طرف ما اومد گفت:عزیزجون چیزی نشده اینقد سخت نگیرید.
مامان نگاه به امیرسام کرد گفت:پس اون پسره بی خونواده کیه که شیرین توی پارک باهاش قرار میزاره؟تو به من بگو تا بفهمم.
دستم را از توی دست مامان بیرون کشیدم و گفتم:شما دارین اشتباه فکر می کنید.بین من و اون شخصی که شما می گید هیچ رابطه نامشروعی نیست به جز...
امیرسام وسط حرفم پرید وگفت:شیرین بزار من بگم.
آه سردی کشیدم گفتم:باشه بگو.
امیرسام به طرفم اومد به مامان نگاه کرد گفت:عزیزجون ،فرهاد قصد بدی نداره اون شیرین رو دوست داره.اگه شما اجازه بدین میاد خواستگاری شیرین.
romangram.com | @romangram_com