#قهوه_تلخ_پارت_184
محکم بغلش گرفتم سرم رو روی شونه های مردانه اش گذاشتم.دست نوازشگرش را لای موهام کرد با صدای مهربانش گفت:امیرسام بمیره برات.
سرم رو بلند کردم دستم رو جلوی دهنش گذاشتم گفتم:زبون تو گاز بگیر دیوانه.
لبخندی زد گفت:من اگه نمیرم کی میمیره برات؟
با صدای بلند گفتم:بس کن دیگه نگو.
_باشه دیگه نمی گم به شرطی که بگی چی شده؟
سرم رو روی سینه اش گذاشتم گفتم:امیرسام؟
_جان عزیزم.
_من دوستش دارم خیلی زیاد.
اشک هام رو پاک کرد سرم رو بلند کرد گفت:اونم دوست داره ،الانم اون نگرانت بود ازم خواست که بیام ببینم چرا گریه می کنی؟
_مامان کلی دعوام کرد،بابا هم ناراحت شد که چرا فرهاد منو رسونده؟چرا صندلی جلو نشستم ؟مامان بهم گفت دیگه حق ندارم پارک برم.بابا ازم پرسید که بین منو فرهاد رابطه ی است ؟گفتم نه نیست.
_از حرف های عزیزجون وآقاجون ناراحت نباش،به اون هام حق بده پدر ومادرن نگران بچه هاشون هستن ،به خصوص تو که دختری و دور وبرت گرگ زیاده.خب الان بگو چرا با فرهاد دعوا کردی؟
_حالم اصلا خوب نبود...
وسط حرفم پرید گفت:خوب نبود که نبود.دیگه حق نداشتی که با اون طفلک دعوا کنی.یالا بهش زنگ بزن از دلش در بیار.
_امیرسام تو کمکم کن.
سرش را تکان داد گفت:چه کمکی؟
romangram.com | @romangram_com