#قهوه_تلخ_پارت_182






اشک هام می ریخت .اشک هام رو پاک کردم دستم روی شماره فرهاد لغزید،با اولین بوقی که به گوشم رسید فرهاد جواب داد.با صدای مهربانش گفت:جانم.

نمی دونستم چی بگم حرفی نداشتم برای گفتن،سکوت کردم .فرهاد با صدای بلند گفت:شیرین جواب بده صدام رو می شنوی؟

بغض سنگینی میان گلویم گیر کرده بود سرم را بلند کردم،بغضم را قورت دادم با صدای غمگین گفتم:بله .

لبخندی زد گفت:چی بله؟زنگ زدی که فقط بگی بله؟

اشک هام رو پاک کردم گفتم:بله.

_شیرین تو حالت خوبه؟نگو بله که می دونم خوب نیستی.

با عصبانیت گفتم:تو که می دونی خوب نیستم پس چرا می پرسی؟

_می پرسم تا دلیل بد حالی تو بگی،نه اینکه فقط بگی بله.

با صدای بلند گفتم:چی می خوای بگم آهان ؟

_هرچی توی دلته بگو.

اینبار با عصبانیت گفتم:من حرفی ندارم برای گفتن ،دست بردار از سرم بزار توی تنهایم بسوزم .

با صدای آروم گفت:شیرین جان تو ناراحتی؟

_چه فرقی می کنه برات که من ناراحت باشم یا خوشحال؟

romangram.com | @romangram_com