#قهوه_تلخ_پارت_181


_شیرین چی شده؟حوصله نداری.

_چیزی نیست،من خوبم.

با شیطنت گفت:نمی خوای بدونی کی کنارمه؟

با بی حوصلگی گفتم:بگو کی کنارته؟

ناگهان صدای امیرسام توی گوشم پیچید گفت:من من .

فرهاد با صدای بلند گفت:گوش شیرین رو کر کردی امیرسام.

صدای قهقه امیرسام بلند شد که گفت:خالمه اختیارش رو دارم.

لبخندی گوشه ی لبم نشست به خاطر شیطنت امیرسام وفرهاد.فرهاد گفت:شیرین جان من بعدا زنگ میزنم الان امیرسام مزاحم می شه نمیزاره حرف بزنم.

_باشه هر جور راحتی،خداحافظ.

گوشی را روی تخت پرت کردم ،خودم را روی تخت انداختم .ملافه را روی صورتم انداختم چشم هام رو بستم.

خمیازه ی کشیدم ،ملافه را از روی صورتم برداشتم.نگاهم را سوق دادم به ساعت روی میز .از روی تخت بلند شدم.به طرف آینه رفتم موهای پریشونم را از جلوی صورتم کنار زدم .کمی چشم هایم را ماساژ دادم تا سرحال بشم.به طرف گوشیم رفتم ،گوشی را برداشتم کنار پنجره رفتم گوشه ی پنجره نشستم .موسیقی غمگینی روشن کردم به موسیقی گوش سپردم.اشک هام بی اراده می ریخت به یاد یه نوشته ای افتادم که چند وقت قبل توی یه کتاب خونده بودم: آدم ها گریه می کنند،

نه به این دلیل که ضعیف هستند،

بلکه به این دلیل که

سال های زیادی قوی بوده اند.

درست مثل من تنها دلیل گریه ام به خاطر اینه که یه عمر قوی بودم.

romangram.com | @romangram_com