#قهوه_تلخ_پارت_175
وقتی که می کنم نگاهی خوشگل از روی لب هات
چیکار کنم بگم نگم عاشقتم
به تو نگم عاشقتم به کی بگم
عاشقتم...
خودم را بهش نزدیک کردم احساس می کردم در حصار بازوهایش هستم .دستم را محکم گرفت لبخندی زد وگفت:دنیام رو زیر رو کردی بدجور منو دیوونه خودت کردی.
همه فرهاد را تشویق کردن ،خیلی خوشحال بودم احساس می کردم دارم پرواز می کنم.بعد از خوردن نهار ،دستش را گرفتم به طرف ماشین رفتیم.در ماشین را باز کرد کنارش نشستم.نگاهش کردم گفتم:من فکر می کردم امیرسام دیوانه است تو از امیرسام بدتری.
لبخندی زد گفت: یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم ؟
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس .
چشمکی زدم گفتم:ماشالا طبع شاعریتم که گل کرده.
موهای مشکی اش را جلوی صورتش کنار زد گفت:کمال همنشینی در من اثر کرد.
نمی دانم چرا مسیر خانه نزدیک شده بود تا به خودم آمدم دیدم فرهاد سر کوچه ماشین را نگه داشت گفت:شیرینم رسیدیم.
نگاهش کردم گفتم:هر بار که میم مالکیت رو کنار اسمم میزاری احساس آرامش می کنم.
لبخندی زد گفت:چون شیرین خودمی.
دلم نمی خواست از ماشین پایین شم .روسریم را درست کردم از ماشین پایین شدم،پشت سرم گفت:مواظبت باش.
صورتم را برگردوندم گفتم:توهم مواظبت باش.
romangram.com | @romangram_com