#قهوه_تلخ_پارت_174
لبخندی زدم گفتم:بله درست حدس زدی.
سرش را بلند کرد گفت:من خیلی خوشحالم دلم می خواد بلندشم با صدای بلند جلوی همه این آدم ها بگم که عاشقم عاشق کسی که دنیام رو عوض کرد.
سرم را بلند کردم،روسریم را درست کردم گفتم:مثل امیرسام حرف میزنی.
با تعجب گفت:چرا؟!
لبخندی گوشه ی لبم نشست گفتم:یبار باهاش رفتم رستوران ،اونقدر خوشحال بود که جلوی همه با صدای بلند گفت:(آهای ملت من عاشقم عاشق خالم بهترین خاله دنیا).
فرهاد لبخندی زد گفت:به نظرت امیرسام می تونه بگه من نمی تونم؟
_توهم می تونی من نگفتم که تو بگی فقط گفتم که زشته .
بلند شد نگاهی به من کرد با صدای بلند گفت:من عاشقم عاشق کسی که چشم هاش منو دیوونه ای خودش کرده.
گوشه ی لبم را گاز گرفتم گفتم:بنشین سرجات .
فرهاد دستم را گرفت ازم خواست که بلندشم .بلندشدم روبه رویش ایستادم ،نگاهی به اطرافم انداختم همه محو تماشای ما بودن وپچ پچ می کردن.فرهاد دستش را بلند کرد با صدای ذوق زده رو به پسر جوانی که مشغول نواختن گیتار بود کرد گفت:داداش اینبار بزن به سلامتی همه ی عاشق های که دیونه هم دیگه هستن.
همه از جاشون بلند شدن ونگاهشون را به طرف ما بخیه زدن.
فرهاد با صدای خوش آهنگش همزمان با صدای گیتار شروع به خواندن کرد:
ببین منو که با سکوت نشستم آروم رو به روت
خیره به چال صورتت به چشم پر محبتت
چشم های که دارن به من احساس تازه ای میدن
romangram.com | @romangram_com