#قهوه_تلخ_پارت_168
یقینا چیزی درست نیست، چیزی باید اشتباه باشد...
اگر نه این همه گنجایش از زیبایی "تو" و قلب کوچک "من"... محال است...؟
نیست اما، که اینطور سرریزم از تو!
مثل استکان چای زیر سماور...
که حواست نیست...
حواست نیست...
نیست.
زیبا وغیرقابل توصیف شده بود ،
کت وشلوار مارک مشکی پوشیده بود،بوی عطرش مرا دیوانه خودش می کرد .یک بغل گل رز قرمز بغلش داشت لبخندی به طرفم زد گل ها را به طرفم دراز کرد.با صدای گرمش گفت:بفرما قابلت رو نداره.
دستم را به طرفش دراز کردم گل ها را ازش گرفتم،لبخندش را با لبخندم جواب دادم :ممنون.
_خواهش،الان اومدی؟
سرم را تکان دادم.لبخندی زد گفت:منم الان رسیدم.بریم داخل رستوران؟
سرم را تکان دادم به نشانه ی تایید،نگاهم کرد وگفت:چیه نکنه روز سکوت گرفتی ؟می خواهی حرف نزنی؟
خندیدم وگفتم:من اگه بخواهمم نمی تونم که حرف نزنم .
_عالیه باید حرف بزنی.
romangram.com | @romangram_com