#قهوه_تلخ_پارت_167
گاهی وقت ها...
آدم چه چیزهایِ سادهای را ندارد!
الان برای من درست همان گاهی وقت هاست .دلم می خواهد صدایش کنم بگوییم :میای باهم قدم بزنیم؟
ناگهان احساس کردم صدای فرهاد را شنیدم صورتم را برگردوندم ،متوجه فرهاد شدم از ماشینش پیاده شد .نگاهش را به نگاهم بخیه کرد.فرهاد آن طرف جاده ایستاده بود من این طرف جاده هر دو خیره به همدیگر شده بودیم .زیر لب گفتم:
هر روز
دوبار
دوستت دارم .
وقتی نگاهم می کنی
وقتی نگاهت می کنم.
به طرفم آمد ،زیباتر از هر روز شده بود ،زیر لب گفتم:
گاه فکر می کنم که قلبم، عضوی پیوندی ست...!
که هر آن می خواهد پس بزند تنم را... خودش را بِکَند از من، خودش را بِبَرَد به جایی دورتر!
نه...!
romangram.com | @romangram_com