#قهوه_تلخ_پارت_149


وبا شاخک هایم بر صورت گرمت بوسه می زدم لب هایت را لمس می کردم

مرا صدا کن به سویت ای غریبه ی آشنا

که از چشم هایت هایت نمی هراسم...

نگاهش را برداشت از چشم های عاشقم .در حالی که پشتش به طرفم بود با صدای گرفته گفت:نمی خوام تنهاتر از اینی که هستم بشم،می خوام یکی درست مثل تو همیشه نگرانم باشه یکی که بوی خنده هاش منو دیوونش کنه...

لبخندی زدم،وسط حرفش پریدم:نگرانتم بیشتر از روز اول که می شناختمت،به فکرت به فکر اینکه مبادا تنها بشی مبادا از دستت بدم،می خوام مونسم باشی ...

صورتش را به طرفم گرداند:غمخوارت می شم تو مونسم باش.

بغض سنگینی گلویش را گرفته بود به سنگینی کوه سر به آسمان کشیده،پرده ای اشک را می شد از توی چشم هاش دید ،دستش را گوشه ی پیشانیش قرار داد:خیلی تنهام...خیلی ،اونقدر تنهام که بعضی وقت ها نفس کشیدن از یادم میره احساس خفگی می کنم ،نفسم توی سینه م حبس می شه ،بغض توی گلوم تیله می شه ،اشک هام بی اراده روی گونه هام میریزه.شاید بهم بخندی ولی تنها کاری که از من بر میاد گریه کردن است ...

اولین قطره ی اشک چکید پایین از چشم های قهوه ایش ،با پشت دستش اشکش را پاک کرد.سرش را بلند کرد که مبادا اشک هایش بریزد،ولی گریه ای سرسام آور رحمی به چشم های با محبتش نمی کرد،با صدای که گریه توی صداش موج میزد مثل دوره گرد توی کوچه پس کوچه های سرنوشت جار میزد:قلب شکسته دارم ،چشم خیس اشک دارم کی خریداره.نگاهی به من کرد گفت:شیرین ...

دستم را محکم روی قلبم گذاشتم ،قلبم تند تند میزد ،دستم را جلوی دهنم گذاشتم احساس می کردم قلبم داره از توی دهنم بیرون می افته .آب دهنم را قورت دادم ،احساس گرمی می کردم داشتم خفه می شدم.با ناراحتی گفت:شیرین تو حالت خوبه؟

گوشه ی لبم را گاز گرفتم:خدایا خودت بهم کمک کن.

سرش را تکان داد با حالت تعجب گفت:چی شد یهو؟

_هر بار که اسمم رو صدا میزنی این احساس بهم دست میده،دست خودم نیست ولی عجیب احساست می کنم.

با ناراحتی گفت:لعنت به من;لعنت به این تقدیر شوم من.

کمی چشم هایم را درشت کردم:چرا داری خودتک نفرین می کنی؟

_شیرین من نمی خواستم تو عاشقم بشی ...

romangram.com | @romangram_com