#قهوه_تلخ_پارت_148


اخمی به طرفم کرد:بله حق با تو برنمی گرده ولی من دلم هیچکس رو غیر اون نمی خواد.

_توی چشم هام نگاه کن بگو ،هنوز دوستش داری؟

نگاهی به چشم هام کرد:من کسی رو دوست دارم که بهترینه ،کسی که دلم نمی خواد اخمش رو ببینم .

با ناراحتی گفتم:نادیا دیگه دوست نداره.

لبخندی زد:فدای سرت که دوستم نداره.

_پس تو چرا دوستش داری؟

_من دیگه دوستش ندارم،از وقتی تو رو دیدم قلبم رو توی نگاهت جا گذاشتم ،به خاطر همینه می گم نمی خوام ناراحتت کنم.شیرین من می دونم که خونوادت رازی به ازدواج منو تو نمی شن.

_فرهاد اگه تو دوستم داشته باشی همه چی درست می شه،به شرطی که همیشه باهام باشی.

_قول میدم همیشه باهات بمونم ،هیچ وقت تنهات نذارم ،تحت هیچ شرایطی.تو هم قول بده.

چشمکی زدم:نیازی به قول من نیست ،تو به جای منم قول دادی.

هر دو ساکت شدیم،صدای سکوت افکارم را از هم گسست.نگاهی به مردمک چشم هایش کردم زیر لب:

دوست داشتم پروانه بودم وبی هوا پرواز می کردم ،بر روی شانه های گرم مردانه ات می نشستم ،تو از سر شوق دستی به روی شانه هایت می کشیدی

.من از شدت ترس که مبادا در دامت بیافتم پرواز می کردم در هوا

تو با نگاه گرمت به من می فهماندی که صدمه به من نمیزنی

،من با صدای قلبم به سمت چشم های مهربانت پرواز می کردم

romangram.com | @romangram_com