#قهوه_تلخ_پارت_139
با لحن جدی گفتم:این دفه هزارم جان خودتو هیچ وقت قسم نده ،می خوام جانت همیشه سلامت باشه.
دستش را زیر چانه اش گذاشت ،آه سردی کشید:جان من بی تو بی معناترین کلمه ای این دنیاست.دلم دلتنگ دلت است ای جانان جانم.
با شنیدن این حرف قلبم به شدت به تپش افتاد دستم را روی قلبم گذاشتم:زندگی زیبا می شود وقتی دلی برای دلی تنگ می شود.
لبخندی زد:یعنی الان زندگی زیباست؟
با لحن جدی گفتم:بله زیباتر از دیروز وچند روز قبل.
_پس خوبه فهمیدی که این دلم دلتنگ دل توست.
حرف هایش بوی محبت می داد.دست خودم نبود ولی با حرف هایش بیشتر عاشقش می شدم.
بلند شدم به طرف درخت تنومندی که چند قدمی دورتر از ما بود رفتم،دستم را به تنه ی درخت تکیه دادم.نفسی عمیق کشیدم:من زندگیم دیگه دست خودم نیست،هیچ کنترلی روی زندگیم ندارم .نمی دونم باید دقیق چیکار کنم فقط یه چیز می دونم که دلتنگم اما دلتنگ چه کسی ؟نمی دونم.
به طرفم آمد،صدای خش خش برگ های که زیر پایش له می شد به گوشم می رسید.آن طرف درخت ایستاد،دستش را نزدیک دستم گذاشت.چشم هایم را بستم گرمای دست هایش را با اینکه کمی از دستم فاصله داشت حس می کردم.با صدای بلند گفت:تو دلتنگی اما دلتنگ چه کسی،ولی من دلتنگم دلتنگ کسی که یک قدم بیشتر باهاش فاصله ندارم،دلتنگ کسی که راز بین چشم هام رو می خونه می دونه که دوستش دارم اما قدر بیان گفتنش رو ندارم،دلتنگ کسی ام که توی تنهای هام پا گذاشت کوچه های تاریک قلبم رو روشن کرد،تلخی های تلخ زندگیم رو شیرین کرد،اون شیرین شیرینتر از اسمش ...
از حرف هاش می شد همه چی رو فهمید ،مخاطب حرف هاش کسی غیر من نبود. می دانستم اسم مرا نجوا می کند،وسط حرفش پریدم :من باید برم دیرم شده .
سرش را کمی نزدیک کرد :چه زود میری.
_باید زود برم چون سلین میاد ،مامان گفت(زود بیای) .
_برسونمت؟
_نه پیاده میرم.
اخمی کرد:باز چی شد چرا پیاده میری؟شیرین تو از من ناراحتی؟
romangram.com | @romangram_com