#قهوه_تلخ_پارت_140
سرم را پایین انداختم:نه ناراحت نیستم.
_سر تو بلند کن جان من توی چشم هام نگاه کن بگو از من ناراحتی؟
سرم را بلند کردم:نه چرا ناراحت باشم؟
_چرا شو تو باید بگی،شیرین چته؟
_هیچیم نیست فقط می دونم معجزه شده.
با تعجب گفت:چی؟معجزه؟!چه معجزه ای؟
_هیچی بی خیال،خداحافظ.
قدم هایم را برداشتم ازش چند قدمی دور شدم،دنبالم آمد بند کیفم را گرفت:شیرین بگو چی شده؟
صورتم را آن طرف کردم:هیچی .
با صدای بلند گفت:با تو دارم شیرین بگو چی شده؟
_یه اتفاق خوب افتاده ،به نظر من خیلی خوب .
_خیلی خوبه چه اتفاقی؟
نگاهش کردم:اینکه همزمان دو نفر همدیگه رو دوست داشته باشن معجزه است.
بند کیفم را رها کرد ،چشم هایش را درشت کرد:نمی دانم چرا بین این همه آدم پیله کرده ام به تو...شاید فقط با تو پروانه می شوم!
لبخندی ملیح گوشه ی لبم نشست:تو بهترین اتفاق زندگیمی،اتفاقی که شوخی شوخی جدی شد،بعد از عاشق شدن تو،شوخی را دوست دارم!
romangram.com | @romangram_com