#قهوه_تلخ_پارت_135
لبخندی زد:ممنون که تحملم می کنید.
_تحمل کردن شما سخت نیست ،بذارید من بگم ممنون که منو تحمل می کنید.
دستش را لای خرمن گیسوان مشکی اش کرد:شما یه فرشته هستید.
با صدای بلند خندیدم:شما تنها آدمی هستین که این برچسپ خوب رو بهم زدید.
ابروی بالا انداخت:چون هستین.
چند قدمی به طرفش رفتم،نگاهش کردم:چرا ایستادین؟
با تعجب گفت:پس چیکار کنم!؟
_قدم بزنیم.
قدم هاش را تندتر از قدم هایم برداشت،با نگاه پر از شیطنتش گفت:به چی فکر می کنید؟
_به اینکه ...
_به اینکه چی؟
دستم را توی جیبم کردم:هیچی.
_هیچی که نشد حرف.
_آقا فرهاد؟
با خوش آهنگش گفت:جانم.
romangram.com | @romangram_com