#قهوه_تلخ_پارت_134
_بله روزگار.
لبخندی زدم:پس شما هم بهش سخت بگیرید ،بخندین تا روزگار به شما لبخند بزنه.
_کاش همه چی مثل حرف زدن راحت بود،شما خیلی خوب ...
وسط حرفش پریدم:من خیلی خوب حرف میزنم.
خنده ای از ته وجودش زد:حرف هام تکراری شده؟
با لحن جدی گفتم:نه منظوری نداشتم،فقط خواستم بگم شما هم اگه بخواهید می تونید بهتر از من حرف بزنید،خواستن توانستن است.
چشمکی زد:بله حق با شماست،اما دلتنگم ،دلتنگ روزهای که فکر می کردم مال منه ولی افسوس برای من نبود.
_اون روزها مال شما نبود پس افسوس روزهای که رفت رو نخورید،به فکر روزهای که مال شماست باشید،درست مثل امروز که برای شماست .نفس بکشید مثل یک پرنده آزاد باشید نه اینکه به خاطر حرف مردم خودتون رو توی قفس زندون کردید.
آه سردی کشید ،دستش را جلوی پیشانی اش قرار داد با ناامیدی رو به من کرد:شیرین خانم شما هیچی نمی دونید از من.
دستش را جلوی سینه اش گذاشت با صدای بلند گفت:من شاید فقط از نگاه شما خوب هستم ولی بقیه می دونند که بچه پرورشگاهی ام با پچ پچ هاشون ،نگاه های سردش خوردم می کنن...
اخمی کردم:شما را چه به مردم ،بذارید اون ها نگاهشون رو کنند گناه تون رو کم کنن ،همیشه اینو بدونید که خدا هواتون رو داره.
سرش را پایین کرد:ای کاش بین میلیون ها انسان یه انسان هوام رو داشت.
لبخندی زدم:پس من چی ام؟
با جدیت نگاهش را بخیه زد به نگاهم:چی!؟
_می گم من هواتون رو دارم ،به شرطی که با حرف های ناامیدتون منو از زندگی سیر نکنید.
romangram.com | @romangram_com