#قهوه_تلخ_پارت_133


_شیرین خانم؟

چقدر شنیدن اسمم از زبان فرهاد زیبا بود ،ااحساس کردم قلبم داره از جاش کنده می شه ،نفسم دیگر بند آمده است

با شنیدن اسمم از زبانش ،ته دلم صدایش را احساس کردم.قلبم به شدت به تالاپ تولوپ افتاد زیر لب آرام گفتم:جانم.

به چشم هاش زل زدم بدون اینکه پلک بزنم مردمک چشم با مردمک چشمش هم نگاه شده بودند.نگاهش را از نگاهم گرفت به تکه سنگ های روی زمین خیره شد:نمی دونم چرا هر وقت شما رو می بینم ته دلم قرص می شه ،حس می کنم کسی رو دارم که نگران حالم بشه کسی که دلسوزمه ،من تا حالا توی زندگیم کسی رو نداشتم که نگرانم باشه اما این چند وقته که با شما آشنا شدم هر وقت که به چشم هاتون نگاه می کنم حس می کنم توی یه دنیا عجیبم یه دنیای که فقط فقط مال خودمه ،دنیای که منو دعوت به چشم های پاک و بی ریایش می کنه ،ازتون یه خواهش دارم هیچ وقت این رویا رو از من نگیرید چون می دونم اینبار قلبم آتیش می گیره...

بغض گلویش را گرفته بود دیگر به حرف هایش ادامه نداد،از روی صندلی بلند شد.بدون اینکه حرف بزند چند قدمی رفت،به خودم گفتم:فکر کنم معجزه شده ،معجزه از این بهتر که دو نفر همزمان همدیگر را دوست داشته باشند .درسته فرهاد مستقیم نگفت که دوستم داره ولی منم مثل فرهاد هر وقت به چشم هاش نگاه می کنم یه حس دیگه بهم دست میده.دستمال را توی جیبم گذاشتم بلند شدم به طرفش رفتم.از نگاهش می شد فهمید که ناراحته ،می خواستم بدونم دلیل ناراحتیش چیه:شما چرا این همه استرس و ترس دارید.

با نگاه مضطربش به من نگاه کرد:پس شما هم فهمیدین که من آدمی هستم که سرتا سرم پوشیده از یه استرس عذاب آوره؟

لبخندی ملیح به طرفش زدم :من آدم قوی هستم دوست دارم شما هم مثل من باشید اگه می خواهید همسفر من باشید پس سعی کنید مرد سفر باشید زود شونه خالی نکنید،من آدم رُکی هستم وهیچ چیز را در خفا نمی گم.

قدم هایش کمی کند شد ،روبه رویم ایستاد نفسی کشید :دست خودم نیست شما هم اگه جای من بودین این حالم رو داشتین.

با خونسردی گفتم:شما چون خیلی فکر وخیال می کنید ،همیشه منتظر هستین یه حادثه تلخ رخ بده،از من می شنوید بدی ها وتلخی ها را بذارید کنار یه روز نو رو شروع کنید بدون دغدغه وناراحتی.آخه چرا اینقدر سخت می گیرید به خودتون؟

رو به رویم ایستاده بود به حرف هایم گوش می داد.با ناراحتی گفت:چون روزگار به من سخت گرفت سخت تر از هرچی که فکرش رو کنید...

وسط حرفش پریدم:اگه بخواهید شونه خالی کنید سختی ها فلجتون می کنه.هیچ وقت در برابر سختی های روزگار نگید من ضعیفم،بگید من قوی ام روزگار ضعیف است.

نگاه ملتمسش را از نگاهم برانگیخت ،چند قدمی از من فاصله گرفت:کاش همه چی مثل حرف زدن راحت بود.

_راحته راحت تر از حرف زدن،ولی شما خودتون به خودتون سخت می گیرید.

با نگاه غمگینش گفت:چون به من سخت گرفت.

با تعجب گفتم:روزگار!؟

romangram.com | @romangram_com