#فرشته_نجات_پارت_98
مهرام : من ؼلط بکنم
ساؼر : خوب پس بزن بریم .
هر دو به آشپز خانه رفتند و مشؽول شدند . ساؼر برنج ها را خیساند و گوشت و سبزی را از فریزر
بیرون آورد و توی آب داغ گذاشت .
سپس پباز بزرگی برداشت و به دست مهرام داد تا خورد کند و خودش سراغ سبزی ها رفت تا آن ها را
سرخ کند .
مهرام پیاز های خورد شده را روی کابینت گذاشت و گفت : من برم نوشابه و دوغ بگیرم بیام چیزی نمی
خوای تو ؟
ساؼر : نه فقط زود بیا و از زیر کار در نرو .
مهرام خندید و گفت باشه و از آشپزخانه خارج شد .
ساؼر داد زد : مهرام دستگاه پخشتون رو باز کن .
سپس گوشت ها را در قابلمه گذاشت و پیاز ها را به آنها اضافه کرد
صدای آهنگ شادی در فضای خانه شد پیچید :
زیبای من بده من دستاتو
نبینم اشکاتو زیبای من
من می خوامت ازدل و از جونم
بی تو نمی تونم زیبای من
زیبای من
زیبای من تویی دنیای من
عشق منی همه رویای من
دوست دارم تویی تو کس و کارم
من ؼیر تو هیشکی رو دوس ندارم
هیشکی رو دوس ندارم
زیبای من تویی دنیای من
عشق منی همه رویای من
دوست دارم تویی تو کس و کارم
من ؼیر تو هیشکی رو دوس ندارم
هیشکی هیشکی هیشکی
همانطور که همراه آهنگ زمزمه می کرد برنج آبکش شده را در قابلمه می ریخت که دستی دور کمرش
حلقه شد : خانم خوشکلم یه پا آشپز شده واسه خودش .
ساؼر : ا … مهرام برو اونور تا هر دوتامونو نسوزوندی .
مهرام گونه اش را بوسید و از او فاصله گرفت : ؼذا کی حاضر می شه ؟
ساؼر : وا … من که تازه گذاشتمش حداقل دوساعتی باید بمونه .
مهرام : خوب بیا بریم تو اتاقم عکس های بچگیمو که می خواستی ببینیشون رو نشونت بدم .
ساؼر : برو آمادشون کن تابیام .
مهرام : زود بیا .
ساؼر : بعد از اینکه برنج را روی شعله گذاشت از آشپزخانه خارج شد .
مهرام روی صندلی مقابل میز تحریرش نشسته بود و چهار آلبوم بزرگ مقابلش بود .
ساؼر کنارش نشست و یکی از آلبوم ها را به دست گرفت و آن را گشود .
بعد از اینکه تک تک عکس را دید رو به مهرام گفت : بچه بودی خوشکل تر بودی .
مهرام صورتش را مقابل صورت او گرفت و گفت : یعنی الان زشتم ؟
ساؼر با شیطنت گفت : آره !
مهرام : اونوقت شما چطور حاضر شدی با یه مرد زشت ازدواج کنی ؟
ساؼر : اوه … نگو یه خریت کردم و الانم مثه خر تو گل موندم .
مهرام به سمتش خم شد که ساؼر از جا پرید و به سرعت فرار کرد مهرام همونطور که سعی می کرد
romangram.com | @romangram_com