#فرشته_نجات_پارت_90
و قبل از اینکه ارشیا فرصت کنه بگیرتش به سمت قسمت اتاق خواب دوید .
ارشیا چنگی در مو هایش زد و مشؽول عوض کردن لباس هایش شد .
بعد از رفتن او ارشیا ، ایلسا زد زیر گریه . آنقدر گریه کرد تا خوابش برد ...
فرهاد مشؽول بررسی طرح های جدید بود که موبایلش زنگ خورد بردیا بود : بله ؟
بردیا : سلام داش فرهاد چطوری ؟
فرهاد : بد نیستم تو خوبی ؟
بردیا : آره الان کجایی ؟
فرهاد : شرکتم تو کجایی ؟
بردیا : تازه مطبو تعطیل کردم .
فرهاد : پس باربد کجاست ؟
بردیا : شی نا امروز باید می رفت دیدن یکی از موکلاش واسه همین باربد رفت دنبال شاهین )عقاب (
... کارت تموم شده بیام با هم بریم یه ناهار بخوریم .
فرهاد : آره بیا منتظرم .
بردیا : پس فعلا .
فرهاد پس از قطع تلفن دوباره مشؽول شد . ربع ساعت بعد بردیا در شرکت بود
بردیا : به به جناب مهندس کم پیدا شدی ؟
فرهاد از جا برخاست : سلام یه روی زشتت جناب دکتر جان بیا بشین تا برگردم .
سپس از اتاق خارج شد و به طرؾ تارلا رفت . تارلا با دیدن او از جا برخاست .
فرهاد : خانم حامی من دیگه باید برم شمام بعد از رفتن کارمنده در رو ببندید و برید .
تارلا : چشم جناب مهندس .
فرهاد یه لبخند دخترکش زد و تو دلش گفت : چشمت بی بلا .
تارلا متعجب گفت : بله ؟
خرهاد به خودش اومد و متوجه شد که جمله اش را بلند گفته ... نگاهی به او که سرش را پایین انداخته
بود انداخت و بدون هیچ حرفی به اتاقش بازگشت و به همراه بردیا از شرکت خارج شد ...
پس از خوردن ؼذا سفارش چای دادند .
بردیا رو به او گفت : می گم فرهاد !
فرهاد : هان .
بردیا : تو نمی خوای زن بگیری ؟ اون ایلسا ی فسقلی شوهر کرد و تو زن نگرفتی .
فرهاد : تو اگه لالایی بلدی خودتو خواب کن .
بردیا : منتظرم تو زن بگیری منم برم خواهرشو بگیرم نیست خیلی دوست دارم می خوام باجناق شیم .
فرهاد خندید : اومدیم و زن من خواهر نداشت تکلیؾ چیه ؟
بردیا : بالاخره دختر عمویی دختر خاله ای چیزی داره که !!! ما به همونم راضی هستیم .
فرهاد : تو فکرش هستم .
بردیا : جون من راست می گی ؟
فرهاد : آره .
بردیا : خواهر داره ؟
فرهاد با دست به کله اش کوبید .
بردیا : چرا می زنی دیوونه .
فرهاد : تا کمتر چرت و پرت بگی .
بردیا : مگه من چی گفتم یه سوال پرسیدم .
فرهاد : آره داره .
بردیا مانند بچه ها ذوق زده شد : وای راس می گی ؟ خب پس تبریک می گم باجناق شدیم .
فرهاد : برو گمشو کم پرت و پلا بگو .
بردیا خندید و بعد اط چند دقیقه گفت : من می شناسم دختره رو ؟
فرهاد : آره .
romangram.com | @romangram_com