#فرشته_نجات_پارت_234
امیرحسین : عمو شما قبلنا دوماد مامانی بودی ؟
ارشیا نگاهش کرد : کی به تو گفته ؟
امیرحسین : خودم دیدم عکس عروسیتونو شما و مامانی
ارشیا : از کجا دیدی ؟
امیرحسین : مامانی بیشتر شبا عکسای شما رو بؽل می کنه و می خوابه ... یه بارم دیدمش که داشت
گریه میکرد و عکس شما رو می بوسید ... عمو مامانی شما رو دوس داره ؟
اشک های ارشیا با سرعت بیشتری پایین می ریختند ... امیرحسین را محکم در آؼوش فشرد و با صدای
بلند گریه کرد ...
امیرحسین : عمو دستم درد گرفت
ارشیا : بوی ایلسا رو میدی بزار یه کم بؽلت کنم ... دلم واسه عطر تنش تنگ شده بود ... دارم از
دلتنگیش می میرم ... بی وفا داره ترکم می کنه و من نمی تونم جلوی رفتنش رو بگیرم ...
فرهاد که شاهد گفت و گوی آن ها بود نزدیک شد و امیر حسین را از او دور کرد : ارشیا بسه جلوی
بچه ... پاشو ببینم
ارشیا : بزار ببینه من چقدر بدبختم بزار ببینه با دستای خودم زندگیمو نابود کردم و یاد بگیره
فرهاد : یعنی با گریه کردن و آزار دادن خودت چیزی درست میشه ؟
ارشیا : نه اما خودم که تنبیه میشم
فرهاد : بسه نم یخواد خودتو تنبیه کنی پاشو برو پایین مامان ؼذا درست کرده
ارشیا : نمی خورم می خوام برم بیمارستان
فرهاد : باشه اول ؼذاتو بخور بعد
ارشیا : نه همون جا یه چی می خورم
فرهاد : نمردی بسکه تو ایم مدت کیک و چایی خوردی ؟
ارشیا : نه من سگ جون تر از این حرفام
فرهاد لبخند زد : اون که بله حالا بیا بریم پایین
ارشیا برخلاؾ اصرار زیاد یاسمن و فرهاد به بیمارستان رفت ...
* * * * *
جرعه ای از چایش را نوشید و گفت : حالا که کار انجام شد باقیه پول رو رد کن بیاد
پوزخندی زد : هنوز که چیزی نشده وقتی با چشمای خودم دیدم که توی قبر گذاشتنش اونوقت
پسر : اگه حالا حالا ها نمرد چی ؟
- اونوقت پول بی پول
پسر : اگه این طور بشه که واسه توهم خیلی بد میشه
- منظورت چیه ؟
پسر لبخندی زد : شما که دوس نداری یه وقت آق ارشیا بفهمه که اون تصادؾ نقشه ی شما بوده ؟!
- تهدید می کنی ؟
پسر : نه ... فقط یه کوچولو یادآوری کردم
- هیچ ؼلطی نمی تونی بکنی
پسر : چرا خیلی ؼلطا می تونم بکنم
- مثلا ؟
پسر : مثلا که یه وقت خدایی نکرده صدای ضبط شده ی شما که داشتی با ما معامله می کردی برسه
دست ایشون
- چی می خوای ؟
پسر : سه تای دیگه بزار روی اون سه تا
- چی ؟ تو چی فکر کردی من هالوام یا ببو ؟ من گیر بیفتم تورم لو میدم
پسر : آخی ... ناز نازی اینا رو از کجا یاد گرفتی تو فیلما یا کتابا ؟ من با این تؽییر چهره ای که انجام
دادم تو که هیچ ، حتی مادرمم نمی تونه منو شناسایی کنه
- خیلی کثیفی ما یه قرار دیگه ای داشتیم
romangram.com | @romangram_com