#فرشته_نجات_پارت_22
کرد رفت با اون خسروی هوسبازه هزار زنه .خودم یه روز دیدمشون با قاطر داشتن می رفتن یه کازینو
تو لندن . نمیدونم این خسروی گور به گور شده چی داشت می گفت به این شیرین من که ؼش ؼش می
خندید .می خواستم برم با دست بکوفم تو دهنش که اینطور با عشوه نخنده . همون جا اینقدر تو دلم
صداش زدم و شیرین شیرین کردم که قند خونم رفت بالا بدبختی . خواستم برم کوه کنی اما بعد با خودم
گفتم چطور این خسروی گوربه گور شده مملکتو می پیچونه میره عشق و حال ، من نمیتونم اونو بپیچونم
و برم اینورو اونور . خلاصه جونم بگه برات که منم یه دوتا دختر ترگل ورگل ورداشتم و رفتم عشق و
حال . یه کیفی داد که نگو ! جاتون خال .
حالا فرهاد هی اینا رو می گفت و مام ؼش ؼش می خندیدیم .
خاله با خنده گفت : بلا نگیری پسر این حرفا چیه ؟
فرهاد با خنده گفت : آفرین مامی جونم همیشه ازاین دعاها بکن . دعا کن به جای بلا برم یه زن خوشگل
موشگل بگیرم.
خاله : ای به چشم . بهترین دختر شهر رو برات می گیرم .
فرهاد : آفرین . بزار مشخصاتشو بت بگم ، قدش صدو هفتاد باشه ... نه نه ... صدو هفتاد که قد منه
نمیخوام نردبون باشه صدوشصت و پنج خوبه آره ... هیکل باربی داشته باشه ... نه نه ... اینطوری که
جون نداره تا داد بزنم سرش ؼش می کنه میفته رو دستم ، وزنش متعادل باشه ... خوشکل باشه ... البته
نه خوشکل تر از من که مدام بگه من خوشکلم تو زشتی ، من سفیدم تو مشکی ... پولدلر باشه ... نه نه
... اونوقت تا هی این پول باباشو می کوفه تو تاق سر ما ... بهشم بگو مهریه ی زیادم نمیدم که تا تقی به
توقی بخوره بره دادگاه بگه مهریمو بده... دیگه چی ؟؟؟ ... آهان مدرک تحصیلیشم دکترا باشه ... نه نه
اون وقت پس فردا هی میگه من دکترم تو مهندس ... دیگه دیگه ... دیگه هیچی فعلا همینا رو داشته باش
تا بعد یادم بیاد .
ما مرده بودیم از خنده .
فرهاد : آهان یه چیزه دیگه ... مثه این ساؼر رمان خون نباشه ماهی صد تومن پول مفت منو بده پای
آشؽال ، ؼر ؼرو بداخلاق هم نباشه مثه ساؼر .
ساؼر جعبه ی دستمال کاؼذی را به سویش پرتاب کرد و گفت : خودتی !
فرهاد در کمال خونسردی جاخالی داد و گفت : وحشی هم نباشه !
ساؼر جیػ زد : فرهاد !
فرهاد : جانم !
ساؼر : خفه !
فرهاد : چرا ؟
ساؼر : محض ا راه ، چون چ چسبیده به را .
سهیل : به نظر من عشق از همه چی قشنگ تره .
ساؼر : درسته ، من تا عاشق نشم ازدواج نمی کنم .
فرهاد : ا ... مامان یه چیزی بهش بگو ؟!
خاله : کم سر به سر من بزار .
فرهاد : چشم مامی جونم .
ستاره : به نظر من عشق از همه چی با ارزش تره که هر کسی لایق بدست آوردنش نیست .
آیلار : عشقای این دوره زمونه خیلی آبکیه .
بردیا : عاشق واقعی یعنی اونیه که هر کاری عشقش بگه انجام بده .
فرهاد : عزیزم اون که دیگه عاشق نیست زن ذلیل به تمام معناست .
ساؼر : من که می تونم یه عاشق واقعی باشم و به عشقم برسم .
فرهاد : حتی اگه عشقت سفور شهرداری باشه ؟
همه زدیم زیر خنده .
ساؼر : بله !
فرهاد : اونوقت قراره شبا شام عشق پلو بخورین یا سوپ عاشقانه ؟
من : شایدم کوفته ی احساسات ؟
دوباره همه زدیم زیر خنده .
ساؼر : زهرمار.
romangram.com | @romangram_com