#فرشته_نجات_پارت_147
زمین پرت شدند ... تمام این اتفاق ها در کمتر از چند ثانیه بود ... قلب هر دو به شدت می کوبید ...
ایلسا به ارامی چشم گشود و خود را درآؼوش ارشیا دید ... ارشیا دست هایش به دور او حلقه کرد و به
پهلو در آؼوش هم بودند ... فاصله ی بین صورت هایشان کمتر از چند میلی متر بود ... ارشیا به چشم
های او خیره شد و به تندی نفس می کشید ... ایلسا نگاهش را روی اجزای صورت ارشیا چرخاند و
روی لب هایش مکث کرد ... ارشیا که نگاه او را روی لب های خود دید به لب هایش خیره شد ... لب
هایش قرمز بود و توی چشم می زد ... ارشیا سست میشد ... مقاومت در برابر ایلسا سخت بود ... او
زیبا و لذت برانگیز بود ... بی اراده سرش را جلو برد ... جلوتر ... یه کم دیگر مانده بود تا لب هایشان
به هم برسند که با صدایی از جا پریدند : اون جا چه خبره ؟
هر دو به سرعت از جا برخاستند و به سمت صدا برگشتند : فرهاد بود
فرهاد با دیدن آنها گفت : ا شمایین ؟ ... ندیدمتون ... با خنده ادامه داد : وگرنه نمی اومدم وسط عشق
بازیتون ... ادامه بدین ... مشؽول باشین من می رم !
و به سرعت از آنها فاصله گرفت ...
ایلسا خجالت زده سطل آلبالو ها را برداشت و به راه افتاد و تو دلش به فرهاد بد و بیراه می گفت که بی
موقع اومد ...
* * * * *
صبح روز بعد به سمت تهران حرکت کردند ... ایلسا آهنگ شادی توی دستگاه پخش ماشین گذاشته بود و
ورجه وورجه می کرد و بالا پایین کی پرید ...
وقتی تورو ندارم ... فدای کی ؼصه دارم
تو بگو چیکار کنم ... دلتو شیکار کنم
تو بگو چیکار کنه ... دلتو شیکار کنه
من و تنها می ذاری ... رو دلم پا می ذاری
تو چه حقه بازی ... چقدر زبون درازی
وای چه حقه بازه ... چقدر زبون درازه
من ، من می خوام بگم دوست دارم روم نمیشه
رفقا می گن نگو اما دل آروم نمیشه
نمی شه نه نمیشه که ازت دست بکشم
تو فقط اشاره کن من می گم چشم رو چشم
ایول به وَله وَله وَله تو ای جا بخورم بخورم جیگرتو
ایول به وَله وَله وَله تو ای جا بخورم بخورم جیگرتو
همسر من ، هی ... تاج سر من ، هی
باشه الهی سایت همیشه بالا سر من ، هی
جیگر من ، هی ... بال و پر من ، هی
باشه ایشالله شونت همیشه جای سر من ، هی
ایول به وَلتو وَوَلی به وولت ... واسه اون اندام ؼولت ...
واسه اون اخلاق کولت ...
ایول به وَلتو وَوَلی به وولت ... واسه اون ماشین و پولت ...
اون موهای بورت ... وای الهی خودم برم قربون اون فهم و شعورت ...
ارشیا با خنده به او گفت : بسه ایلسا چقدر بپر بپر می کنی؟!
ایلسا : بابا بی خیال ارشی جونم ... بذار حال کنم
ارشیا : اگه یه ماشین پلیس ببینمون و گیر بده بهمون اون وقت حسابی حالی به حالت می شه !
ایلسا : ؼلط می کنه گیر بده !
ارشیا : باشه خودن جواب گو باش
ایلسا سرش را تکان داد و همراه خواننده شروع به خواندن کرد :
تو چقدر خوب و بودی ... تو چه محجوب بودی
romangram.com | @romangram_com