#فرشته_نجات_پارت_135
یاسمن با دیدن ایلسا گفت : تو باز رفتی از اینا خریدی خوردی ؟!
ایلسا : ا ... مامان ضد حال نزن !
یاسمن : دختر آخه تو کی می خوای بزرگ شی ... خیر سرت شوهر کردی پس فردا باید بچه ات به دنیا
بیاد هنوز با دیدن اینا مثه بچه ها ذوق می کنی ؟
ایلسا : وا ... مامان جون مگه من حامله ام خودم خبر ندارم ؟ ... ا ... پس چرا زود تر نگفتین ... ما که
سیسمونی نخریدیم ... اصلا بچه دختره یا پسره ؟ ...
یاسمن دستمالی را توی دستش بود به سمت او پرت کرد : بی حیا ! ... می گم هنوز بچه ای نگو نه !
همه به او خندیدند ...
ارشیا کنار گوش ایلسا گفت : می گما ... تو از کی قراره حامله شی ؟ ... از هوا !!! ... به به یه بچه ی
مفتی مفتی هم گیرمون میاد !
ایلسا محکم به کمرش کوبید : بی ادب ! ساکت شو !
ساؼر بادیدن آنها گفت : عوض اینکه بایستین گل بگین گل بشنوین یه کم کمک به ما کنین بد نیست !
ایلسا : به من چه ! مگه نمی بینی دارم می خورم
ساؼر : بترکی تو که همش می خوری ؟!
ایلسا زبانش را بر اثر خوردن لواشک قهوه ای شده بود را بیرون آورد و به ساؼر نشان داد .
ارشیا خندید : بکن تو اون زبونتو ... زبون دراز !
ایلسا زبانش را داخل برد و سر تکان داد .
ساؼر : من فکر می کردم ازدواج کنی آدم میشی ... نمی دونستم آدم که نمی شی هیچ بدتر هم میشی ؟!
ایلسا : من در صورتی آدم می شدم که شوهرمم آدم باشه !
ارشیا : اِی ... بی تربیت چی میگی ؟
ایلسا : وا راست میگم خو ... تو که آدم نیستی ؟
ارشیا با دست به کمرش کوبید : ایلسا !
ایلسا : خو راس میگم تو آدم نیستی ... فلشته ی مهلبونه منی !
ارشیا خندید و بردیا گفت : نگاه تو رو خدا چه ذوقی هم می کنه ... دیوونه اگه زنت ازت تعریؾ نکنه
کی بکنه ؟!
ایلسا : خوب بسه بابا کارتو بکن آق بردی !
پس از جمع کردن وسایل به سمت خانه به راه افتادند ...
* * * * *
ایلسا مشؽول حرؾ زدن با ساؼر بود که یک دفعه حالش به هم خورد به سمت دست شویی رفت و تمام
محتویات معده اش را بالا آورد ...
ساؼر به همراه صدؾ و یاسمن نگران جلوی دست شویی ایستاده بودند ...
یاسمن : چی شدی مادر ... حالت خوبه ؟
ایلسا بی حال آبی به صورتش زد و بیرون آمد : آره خوبم
صدؾ موزیانه خندید و گفت : خبریه عزیزم ؟
ایلسا با تعجب گفت : چه خبری ؟
این بار یاسمن جواب داد : خبری مثه یه نی نی کوچولو ؟!
ایلسا جیػ خفیفی کشید : چی ؟؟؟
صدؾ او را در آؼوش کشید : مبارکه عزیزدلم !
ایلسا به خود آمد : نه صدؾ جون بچه کجا بود
صدؾ : تو از کجا می دونی ... زود آماده شو بریم دکتر
ایلسا : نیازی نیست من میدونم ... فقط مسموم شدم !
یاسمن : حالا یه آزمایش بدی که بد نیست
ایلسا : اِی بابا ... مامان جان من میدونم خبری نیست
صرؾ بی توجه به او ارشیا را صدازد
romangram.com | @romangram_com