#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_86


-چی؟

-کری! فلش‌و بده، همون وامونده ای که صداش کل محل رو برداشته بود! این‌جا خونه‌ست، حبس نیستی دلت پارتی می‌خواد هری کسی جلوت‌و نگرفته!

با دلخوری و ادا لب هایش را بیرون داد.

-عه هاکان! یه دقه خواستم ورزش کنم آهنگ گذاشتم، به همه چی گیر میدی! مشکلت با من چیه بگو!

حوصله سربرترین موجود خاکی ساناز بود!

از مقابلم پسش زدم حتی از این‌که دستم به تنش برخورد کند هم منزجر می‌شدم، سمت پله ها راه افتادم و صدای گفت و گویش را با سهیل شنیدم.

ساناز: سهیل این چشه امروز از هر روز بدتره انگار.

سهیل: جونت‌و دوست داری یه هفته سمتش نرو!

ساناز: ایش تو هم که فقط می‌خوای من و اون و از هم دور نگه داری!

صدای پاشنه های بلند کفشش که دنبالم دوید را شنیدم‌

-هاکان...

فقط دوست داشتم پایش را روی پله بگذارد تا خوردش کنم.

-هاکان... عه هاکان...

روی چهارمین پله ایستادم، روی پله ی اول بود.

با خشم به پایش زل زدم تا خودش بفهمد نباید پا روی خط قرمز من بگذارد.

دلخور یک پله را عقب گرد کرد.

-اجازه که ندارم بیام بالا لااقل وایسا گوش کن ببین چی‌کارت دارم.

بی توجه به جز زدن هایش پرسیدم: کی بر می‌گردی خونه ی بابات؟

وا رفته پا به زمین کوبید!

-خاله تنهاس دلم نمیاد برم.

عاقل اندر کودن خیره اش شدم! با چه فکری من را خر فرض می‌کرد!

-به جون هاکان راست میگم خاله خیلی تنهاست نمی تونم تنهاش بذارم.

-کی میمیری؟

romangram.com | @romangraam