#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_85


شیشه را پایین دادم و بطری را بیرون انداختم، وقتی حالم بد بود با دنیا لج می کردم حتی محیط زیست!

خودش ادامه داد: چون مادرت کلا تو کار شلوار درآوردنه!

چپی نگاهش کردم، با مرده هم شوخی می‌کرد! خودش فهمید نباید روی مخم برود که با خنده های بریده بریده مثلا حرفش را تصحیح کرد:

-خب حق باتوعه عصبانی نشو شلوار جزء کفن محسوب نمیشه!

اگر از دست امید و مامان دیوانه نمی‌شدم قطعا از دست سهیل می‌شدم!



ماشین را در حیاط پارک کرد، صدای موزیک کر کننده خانه را به لرزه انداخته بود! حس می‌کردم در سرم آب جوش ریخته اند و توانایی کشتن حداقل ساناز را دارم.

در را باز کردم و پایین رفتم، سهیل هم سریع پیاده شد و خودش را کنارم رساند.

-دعوا راه نندازیا!

جوابش را ندادم و پا تند کردم، اینجا را با خراب‌شده‌ی پدرش اشتباه گرفته بود!

سهیل بازویم را کشید.

-وایسا هاکان تو الان از دست امید قاطی‌ای سر اون بیچاره خالی می‌کنی.

-میشه انقدر طرفشو نگیری! اون بیچاره‌س!؟ یه جوری خرف نزن که فکر کنم از هیچی خبر نداری!

-خیلی خب قبول دارم لوسه ننره ادا داره آویزونه با نقشه اومده کنگر خورده لنگر انداخته ولی تو نباید عصبانی بشی.

-بسه سهیل خانوم دکتر نشو برام! خودم می دونم دارم چیکار می کنم!

-آره میدونی مثل امید جفتتون در راستای گند زدن به قالب یلی هستین ماشاالله!

صدای موزیک مزخرفش قطع شد.

سهیل پوفی از سر آسودگی کشید.

-بیا خودش فهمید اومدی، زد قطعش کرد.

پله های ورودی را بالا رفتم، در را باز کردم و بزک کرده به استقبالم ایستاده بود!

اخم هایم را در هم کشیدم و دستم را مقابلش گرفتم.

-فلش!

ابروهای زیادی پهنش، البته به لطف مداد ابرو، را بالا انداخت!

romangram.com | @romangraam