#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_83


-آرومم سهیل فقط زودتر بگو.

-خب جریان خونشون‌و که گفتم بهت، باید بلند شن از اونجا نهایت چهل پنجاه روز از وقتشون مونده، از قیمت خونه هم که خبر داری نه پروا تونسته کاری کنه نه امید، حالا کاری به پروا ندارم که عمرا بتونه با دست خالی یه متر جا هم اجاره کنه ولی امید با فروش ماشینش می‌تونه، کلی گشته تا یه جا پیدا کرده کوچیکه ولی دوخوابه س یعنی میشه من و امید توی یه اتاق و پروا و خان جان تو یه اتاق.

-یعنی چی؟ گنگ حرف نزن سهیل راهکار امید برای بردن پروا تو اون خونه رو بگو، می‌دونم که پروا دختری نیست که کمک کسی رو قبول کنه!

انگار به جای سختش رسید که نفسش را با کلافگی فوت کرد.

-خب امید از پروا خواستگاری کرد، هر کار کردم هر چی براش توضیح دادم که دست برداره از این جریان گوش نکرد و کار خودش رو کرد، عین خودت داد زد یا حرف نزن بذار هر غلطی می‌خوام بکنم یا گمشو شرت کم!

-سهیل وسط دعوا نرخ تعیین نکن! بقیه‌ش؟

-پروا رو تو عمل انجام شده قرار داد اونم جواب رد داد.

-بعدش؟

-خب امید و دوست داره می‌دونی که، نمی‌خواست تو جمع خوردش کنه نگفت جوابش منفیه و امیدم با حرفاش خامش کرده بود که دهنش بسته شده بود و وقتی انگشتر نامزدی رو برای خلع صلاحش درآورد نتونست حرفی بزنه و گذاشت دستش کنه.

باورم نمی‌شد امید این کار را کرده باشد، پسره ی احمق، پسره ی دیوانه! آخر کارم به دیوانه خانه می‌کشید می دانم.

-پس تو اونجا چه غلطی می کردی سهیل!؟ میفهمی امید با این کارش چه بلایی سرم میاره! چرا پروا رو توجیه نکردی! چرا جلوشون‌و نگرفتی! سهیل مامان رو ندیدی پروا رو شناخته بفهمه دودمانم‌و به باد میده تو اینا رو نمی دونی!

-هیس هیس آروم باش هاکان، نامزدیشون کاملا فورمالیته س قرار نیست اتفاقی بیفته.

-پس تو اتفاق رو تو چی میبینی سهیل؟! امیدی که با جواب رد پروا نامزدی رو اعلام کرده مطمئن باش عقد و عروسی رو هم برپا می کنه!

-مگه الکیه! نترس درستش می کنم. مجبور بود این کار رو کنه درکش کن تا آروم شی، پروا نه می‌تونست خونه اجاره کنه نه می‌تونست تنهایی از پس اداره‌ی خونه بربیاد، خان جان مریضه نیاز به مراقبت داره پروا نه می‌تونه بمونه پیشش و مراقبش باشه نه میتونه سرکار نره چون منبع درآمد دیگه ای نداره، تو که همه‌ی این ها رو می‌دونی از امید چه توقعی داری! امید مرد و مردونه پای پروا ایستاده هاکان.

روی اعصابم خط انداخت!

-خوبه امید مرده لابد من نامردم!

شاکی دستش را در هوا تکان داد این کار را همیشه به وقت عصبانیت انجام می‌داد!

-ببین کی وسط دعوا نرخ تعیین می‌کنه، من یا تو!؟

سعی کردم آرام باشم، هرچه ببشتر به اعصابم مسلط می‌ماندم بهتر بود، هم برای خودم هم برای امید احمق!





-نفهمیدی مامان چجوری از وجود پروا باخبر شده؟

-نه هنوز ولی حواسم هست نگران نباش.

romangram.com | @romangraam