#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_76
به موهایش چنگ زد و بلند شد و پشت به من ایستاد، همین حالا باید تمامش می کردم، روبرویش ایستادم.
-چرا بچه بازی در آوردی حالا من جواب این همه آدم رو چی بدم؟ بین خودمون حلش کرده بودیم دیگه
داشتم با نامهربونیت دلمو راضی می کردم به نبودنت...
شانه هایم را گرفت و در صورتم خم شد.
-چرا دلتو راضی میکردی؟ چرا خواستی مهربون نباشم؟! بگو...
-میخوای اعتراف بگیری ازم؟
خندید، با لذت و مهربان...
-من نیازی ندارم اعتراف کنی من تک تک سلول های مغزت رو میخونم بچه! وا بده پروا به خدا قسم اگه پشت کنی به قلبت، عشقمون یه بغض بزرگ میشه تو سینهت نمیتونی هیچ جوره خودتو آروم کنی، بچه ای سرت پره باده نمیفهمی الان، میدونم سختی کشیدی خسته ای می ترسی، من میفهممت ولی اینم میدونم که اگه به دلت راه نیای از درد عشقی که خودت پسش زدی شبا نمیتونی پلک رو هم بذاری حتی اگه بالشتت از پر قو باشه.
میدانستم، خودم ان شب اعتراف کردم که تا عمر دارم عزادار عشقم خواهم ماند.
پنهان نکردم.
-میدونم.
صورتش را نزدیک تر آورد، آن قدر نزدیک که نفس هایمان یکی شد.
-پس چرا لج میکنی قربونت برم؟
نالیدم: لج نمیکنم امید... به خدا لج نمیکنم. من ادم زندگی زناشویی نیستم، من میخوام اگه تو سختی ام اگه با سختی میگذرونم روزامو مقصر شوهر مادرم، بابام باشه من نمیخوام شوهر خودم بابای بچه هام مقصر باشه، من نمی خوام عشق رو تحمل کنم امید من نمیخوام من می ترسم... من ...من می ترسم از روزی که دلم برای خستگیهات بسوزه، من می ترسم از روزی که شرمندگی رو وقتی تو چشمای بچه هامون نگاه می کنی ببینم، من می ترسم امید ترسامو درک می کنی؟ فکر نکن تو رو پس می زنم و بقچه به دست منتظر شاهزاده ی اسب سپید سوارم نه به خدا نه زندگی رویایی اسمش روشه رویاست! من فقط خودم و میشناسم می دونم که اهل زندگی مشترک نیستم، حالت چشم هام داغونت می کنه امید به خدا می دونم داغونت می کنه چشم های من پر از خواستن و نداشتنه میخوام تو رو هم نداشته باشم امید... خودت خوب می فهمی چرا... نخواه که زیر بار توضیح ترسام له بشم خودت بفهم از زندگی مادرم بیزارم از زندگی پدرم از زندگی پروا... نمی خوام تکرارشون کنم! همین... اگه برات مهمم اگه دوسم داری بذار آروم شم، من الان دارم از تو فرو میپاشم، امید...
نتوانستم دیگر به چشم هایش خیره بمانم، پیشانی ام را روی ستبر سینه اش گذاشتم و میراهنش را در مشتم چلاندم.
-... فکر نکن سنگم، فکر نکن بی رحمم، به خاطر خودت میگم ازم بگذر... من...
داشت گریه ام می گرفت، خدای من بعد از سال ها حس می کردم چشم هایم خیس شده! از درد امید، داشت درد می کشید که این طور پریشانم.
دست هایش را بالا کشید، یکی را پس سرم و آن یکی را پشت کمرم گذاشت.
-آروم باش پروا، من دوستت دارم و میخوام آروم بشی تو هم بذار من آروم بشم نگو نه پروا... بله هم نده ولی نه هم نگو بهم بذار تو خلا بمونم.
پلک هایم را محکم روی هم فشردم، سرم را محکم تر به سینه اش!
-به خان جان چی بگم؟
-تو خودت و اذیت نکن جواب همه با من، تو فقط آروم باش... پروا من الان تو همین لحظه اعتراف می کنم که ناتوان ترین آدم روی زمینم انقدر ناتوان که نمی تونم برای ترسات دلیل بیارم و با رد کردنشون قانعت کنم ولی انقدر دوستت دارم که برای آرامشت صبر کنم حتی تا ابد...
romangram.com | @romangraam