#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_148
-امید آروم باش برات توصیح میدم.
بازوهایم را رها کرد و دست هایش را با حالتی عصبی در هوا تکان داد.
-چیو توضیح بدی لعنتی، قرار عقد گذاشتی و من خاک بر سر بی خبرم! دمت گرم خوب لهم کردی.
سعی کردم آرامش کنم شاید هم خودم را آرام کنم. دستم را به بازویش کشیدم.
-امید من مجبورم، تو از هیچی خبر نداری!
سبزهای به خون نشسته اش را با هزار گله به چشم هایم دوخت، صدایش از پس کله اش به زمین افتاد و آرام و گله مند شد.
-اینقدر برات هیچ بودم پروا!
دلم نمیخواست بدترین خاطره ی زندگی اش باشم.
ملتمس نالیدم:
-اینجوری نیست امید!
-برای پول داری زن اون مردیکهی از خدا بیخبر میشی!
-نه امید برا پول نیست به خدا برا پول نیست به خاطر خان جانه برا نجاتش.
دوباره از کوره در رفت.
-که براش بچه بیاری و بعد مثل یه آشغال بندازتت بیرون از زندگیش! دل خان جان و امیدم به درک! این قدر پست و رزل شدی! برای کمک به مادرت خودفروشی کنی!
چقدر قضاوتش برایم سنگین تمام شد و بی اراده با تمام دردی که از حرفش به جانم ریخته بود دستم را روی صورتش فرود آوردم، آن قدر محکم زدم که سرش سمت مخالف ضربه کج شد، انگار سرش گیج رفت که تلو تلو خورد و کنار دیوار استپ کرد.
داد زدم: کجا بودی وقتی رفتم کلیهم رو بفروشم و گفتن سی بیشتر نمی ارزه انگار میخواستن گوسفند سلاخی کنن و بفروشن! تو مهر مادری میفهمی چیه! تویی که بیست ساله از مادرت بریدی! تویی که اسمشو به زبونت نمیاری! توی کینه شتریه بی منطق چه میفهمی مادر چیه! چه کار می کردم!؟ دست رو دست میذاشتم که بمیره! آره من خودمو روحمو ایندهم رو فروختم به یه کلیه! آره تو راست میگی من پستم چون مادرم همهی زندگیمه، من رزلم چون نمی خوام همهی زندگیمو از دست بدم.
سرش را میان دست هایش فشار می داد؛ میان تمام خشمم دلم برایش سوخت.
سر بلند کرد.
-برات گرون تموم شد واقعیت آره؟
-برای تو چی!
-همون جور که از مادرم گذشتم از تو هم گذشتم همین امشب که فهمیدم با اون هیچ فرقی نداری!
احمق نفهم چی بگم بهت که دلم خنک شه؟ بی مغز ، حداقل یکم فکر می کردی ببینی طرفت شعورش چقدره حدش رو بدونه تو دنیایی که بی هیچ تماسی تو شکم زن بچه می کارن چرا خواسته باهات باشه! هان؟ این چه معنی ای میده نفهم چه معنی ای میده!
romangram.com | @romangraam