#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_140
دست های زیادی کوچک لنا را لمس کردم.
-اگه رامینو دوست نداشتی بازم لنا رو اینقدر دوست داشتی؟
از حرفم که برایش نامفهوم بود ابروهایش بالا پریدند.
-یعنی چی؟
-یعنی فکر کن رامینو دوست نداشتی و ازش بچه دار میشدی اونوقت حست به اون بچه چی بود؟
-این چه سوالیه پروا! بچه پاره ی تن آدمه چه ربطی به میزان علاقه به شوهر داره! این همه آدم که از شوهراشون با چه نفرتی طلاق میگیرن ولی از بچشون نمی تونن بگذرن. برا چی میپرسی اینو؟
-ساجده من میخوام یه کاری کنم نمی خوام هیچ کس بفهمه.
-خاک بر سرم پروا چیکار کردی!
-هنوز هیچی.
-درست بگو ببینم چی تو سرته!
-ساجده حال خان جان بده باید خیلی زود براش کلیه پیدا کنم، یکی هست که صدو پنجاه میخواد که کلیهش رو بده به خان جان.
هینی کشید.
-صد و پنجاه میلیون؟
-آره. ساجده من پول ندارم باید بشینم و نگاه کنم ببینم کی خان جانم...
گریه ام گرفت و لبم را به دندان گرفتم.
شانه ام را نوازش کرد.
-توکلت به خدا باشه قربونت برم.
-توکلم به خداست ولی خدا حواسش از من پرته!
-استعفرالله پروا! کفر نگو.
-کفر نمیگم ساجده، ولش کن اصلا پیاش رو نگیر! یکی هست که گفته همه ی هزینه ی بیمارستان و پیوند رو میده.
خوشحال شد.
-خدا خیرش بده الهی. کی هست؟
romangram.com | @romangraam